حكيم ابوالقاسم فردوسى

49

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

[ مگر بد سگالد به دو روزگار * بجان و تن خود خورد زينهار ] [ من اينك ميان را برومى زره * ببندم كه نگشايم از تن گره ] [ بكين جستن از دشت آوردگاه * برآرم بخورشيد گرد سپاه ] [ از آن انجمن كس ندارم بمرد * كجا جست يارند با من نبرد ] بفرمود تا قارن رزم جوى * ز پهلو بدشت اندر آورد روى سراپردهء شاه بيرون كشيد * درفش همايون بهامون كشيد [ همى رفت لشكر گروها گروه * چو دريا بجوشيد هامون و كوه ] [ چنان تيره شد روز روشن ز گرد * تو گفتى كه خورشيد شد لاجورد ] [ ز كشور بر آمد سراسر خروش * همى كر شدى مردم تيز گوش ] [ خروشيدن تازى اسپان ز دشت * ز بانگ تبيره همى بر گذشت ] [ ز لشكرگه پهلوان تا دو ميل * كشيده دو رويه رده ژنده پيل [ از آن شصت بر پشتشان تخت زر * بزر اندرون چند گونه گهر ] [ چو سيصد بنه بر نهادند بار * چو سيصد همان از در كارزار ] [ همه زير بر گستوان اندرون * نبدشان جز از چشم ز آهن برون ] [ سراپردهء شاه بيرون زدند * ز تميشه لشكر بهامون زدند ] [ سپهدار چون قارن كينه دار * سواران جنگى چو سيصد هزار ] [ همه نامداران جوشن وران * برفتند با گرزهاى گران ] [ دليران يكايك چو شير ژيان * همه بسته بر كين ايرج ميان ] [ بپيش اندرون كاويانى درفش * بچنگ اندرون تيغهاى بنفش ] [ منوچهر با قارن پيل تن * برون آمد از بيشهء نارون ] [ بيامد بپيش سپه بر گذشت * بياراست لشكر بران پهن دشت ] [ چپ لشكرش را بگرشاسپ داد * ابر ميمنه سام يل با قباد ] [ رده بر كشيده ز هر سو سپاه * منوچهر با سرو در قلب گاه ] [ همى تافت چون مه ميان گروه * نبود ايچ پيدا ز افراز كوه ] [ سپه كش چو قارن مبارز چو سام * سپه بر كشيده حسام از نيام ] [ طلايه بپيش اندرون چون قباد * كمين ور چو گرد تليمان نژاد ] [ يكى لشكر آراسته چون عروس * بشيران جنگى و آواى كوس ] بتور و بسلم آگهى تاختند * كه ايرانيان جنگ را ساختند ز بيشه بهامون كشيدند صف * ز خون جگر بر لب آورده كف دو خونى همان با سپاهى گران * برفتند آگنده از كين سران [ كشيدند لشكر بدشت نبرد * الانان دژ را پس پشت كرد ] [ يكايك طلايه بيامد قباد * چو تور آگهى يافت آمد چو باد ] [ به دو گفت نزد منوچهر شو * بگويش كه اى بىپدر شاه نو ] [ اگر دختر آمد ز ايرج نژاد * ترا تيغ و كوپال و جوشن كه داد ] [ به دو گفت آرى گزارم پيام * بدين سان كه گفتى و بردى تو نام ] [ و ليكن گر انديشه گردد دراز * خرد با دل تو نشيند براز ] [ بدانى كه كاريت هولست پيش * بترسى ازين خام گفتار خويش ]