حكيم ابوالقاسم فردوسى

50

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

[ اگر بر شما دام و دد روز و شب * همى گريدى نيستى بس عجب ] [ كه از بيشهء نارون تا بچين * سواران جنگند و مردان كين ] [ درفشيدن تيغهاى بنفش * چو بينيد با كاويانى درفش ] [ بدرّد دل و مغزتان از نهيب * بلندى ندانيد باز از نشيب ] [ قباد آمد آنگه بنزديك شاه * بگفت آنچه بشنيد ازان رزم خواه ] [ منوچهر خنديد و گفت آنگهى * كه چونين نگويد مگر ابلهى ] [ سپاس از جهاندار هر دو جهان * شناسندهء آشكار و نهان ] [ كه داند كه ايرج نياى منست * فريدون فرخ گواى منست ] [ كنون گر بجنگ اندر آريم سر * شود آشكارا نژاد و گهر ] [ به زور خداوند خورشيد و ماه * كه چندان نمانم ورا دستگاه ] [ كه برهم زند چشم زير و زبر * بريده بلشكر نمايمش سر ] [ بفرمود تا خوان بياراستند * نشستنگه رود و مىواستند ] [ تاخت كردن منوچهر بر سپاه تور ] [ بدان گه كه روشن جهان تيره گشت * طلايه پراگنده بر گرد دشت ] [ بپيش سپه قارن رزم زن * ابا راى زن سرو شاه يمن ] [ خروشى بر آمد ز پيش سپاه * كه اى نامداران و مردان شاه ] [ بكوشيد كين جنگ آهرمنست * همان در دو كين است و خون خستنست ] [ ميان بسته داريد و بيدار بيد * همه در پناه جهاندار بيد ] [ كسى كو شود كشته زين رزمگاه * بهشتى بود شسته پاك از گناه ] [ هر آن كس كه از لشكر چين و روم * بريزند خون و بگيرند بوم ] [ همه نيكنامند تا جاودان * بمانند با فرهء موبدان ] [ هم از شاه يابند ديهيم و تخت * ز سالار زرّ و ز دادار بخت ] [ چو پيدا شود پاك روز سپيد * دو بهره بپيمايد از چرخ شيد ] [ ببنديد يك سر ميان يلى * ابا گرز و با خنجر كابلى ] [ بداريد يك سر همه جاى خويش * يكى از دگر پاى منهيد پيش ] [ سران سپه مهتران دلير * كشيدند صف پيش سالار شير ] [ بسالار گفتند ما بنده‌ايم * خود اندر جهان شاه را زنده‌ايم ] [ چو فرمان دهد ما هميدون كنيم * زمين را ز خون رود جيحون كنيم ] [ سوى خيمهء خويش باز آمدند * همه با سرى كينه ساز آمدند ] [ مردانگى منوچهر و سپاه او در جنگ با تور ] سپيده چو از تيره شب بر دميد * ميان شب تيره اندر خميد منوچهر برخاست از قبلگاه * ابا جوشن و تيغ و رومى كلاه [ سپه يك سره نعره برداشتند * سنانها بابر اندر افراشتند ] [ پر از خشم سر ابروان پر ز چين * همى بر نوشتند روى زمين ] چپ و راست و قلب و جناح سپاه * بياراست لشكر چو بايست شاه [ زمين شد بكردار كشتى بر آب * تو گفتى سوى غرق دارد شتاب ] بزد مهره بر كوههء ژنده پيل * زمين جنب جنبان چو درياى نيل