حكيم ابوالقاسم فردوسى

498

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

كه چون بر سپه گستريدست مهر * چگونه ز پيغام بگشاد چهر پس آن نامهء شهريار جهان * بگودرز داد و درود مهان نوازيدن شاه بشنيد ازوى * بماليد بر نامه بر چشم و روى چو بگشاد مهرش بخواننده داد * سخنها برو كرد خواننده ياد سپهدار بر شاه كرد آفرين * بفرمان ببوسيد روى زمين ببود آن شب و راى زد با پسر * بشبگير بنشست و بگشاد در همه نامداران لشكر پگاه * برفتند بر سر نهاده كلاه پس آن نامهء شاه فرّخ هجير * بياورد و بنهاد پيش دبير دبير آن زمان پند و فرمان شاه * ز نامه همى خواند پيش سپاه سپهدار روزى دهان را بخواند * بديوان دينار دادن نشاند ز اسبان گله هرچ بودش بكوه * بلشكرگه آورد يك سر گروه در گنج دينار و تيغ و كمر * همان مايه‌ور جوشن و خود زر به روزى دهان داد يك سر كليد * چو آمد گه نام جستن پديد برافشاند بر لشكر آن خواسته * سوار و پياده شد آراسته يكى لشكرى گشن برسان كوه * زمين از پى باد پايان ستوه دل شير غرّان از يشان ببيم * همه غرقه در آهن و زرّ و سيم بفرمودشان جنگ را ساختن * دل و گوش دادن بكين آختن برفتند پيش سپهبد گروه * بر انبوه لشكر بكردار كوه بريشان نگه كرد سالار مرد * زمين تيره ديد آسمان لاژورد چنين گفت كز گاه رزم پشين * نياراست كس رزمگاهى چنين باسب و سليح و بسيم و بزر * بپيلان جنگى و شيران نر اگر يار باشد جهان آفرين * نپيچيم از ايدر عنان تا بچين چو بنشست فرزانگان را بخواند * ابا نامداران برامش نشاند همى خورد شادى كنان دل بجاى * همى با يلان جنگ را كرد راى [ نامه نوشتن پيران به گودرز و آشتى خواستن ] بپيران رسيد آگهى زين سخن * كه سالار ايران چه افگند بن ازان آگهى شد دلش پر نهيب * سوى چاره برگشت و بند و فريب ز دستور فرخنده راى آنگهى * بجست اندر آن كينه جستن رهى يكى نامه فرمود پس تا دبير * نويسد سوى پهلوان دلپذير سر نامه كرد آفرين بزرگ * بيزدان پناهش ز ديو سترگ دگر گفت كز كردگار جهان * بخواهم همى آشكار و نهان مگر كز ميان دو رويه سپاه * جهاندار بردارد اين كينه گاه اگر تو كه گودرزى آن خواستى * كه گيتى بكينه بياراستى برآمد ازين كينه‌گه كام تو * چه گويى چه باشد سرانجام تو نگه كن كه چندان دليران من * ز خويشان نزديك و شيران من تن بىسرانشان فگندى به خاك * ز يزدان ندارى همى شرم و باك ز مهر و خرد روى برتافتى * كنون آنچ جستى همه يافتى گه آمد كه گردى ازين كينه سير * به خون ريختن چند باشى دلير