حكيم ابوالقاسم فردوسى

480

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

از آهن ميان سوده و دل ز كين * نهاده دو ديده بايران زمين چه دارى به روى اندر آورده روى * چه انديشه دارى بدل در بگوى گرت راى جنگست جنگ آزماى * ورت راى برگشتن ايدر مپاى كه ننگست ازين بر تو اى پهلوان * بدين كار خندند پير و جوان همان لشكرست اين كه از ما بجنگ * برفتند و رفته ز روى آب و رنگ كزيشان همه رزمگه كشته بود * زمين سر بسر رود خون گشته بود نه زين نامداران سوارى كمست * نه آن دوده را پهلوان رستمست گرت آرزو نيست خون ريختن * نخواهى همى لشكر انگيختن ز جنگ آوران لشكرى برگزين * به من ده تو بنگر كنون رزم و كين چو بشنيد پيران ز هومان سخن * به دو گفت مشتاب و تندى مكن بدان اى برادر كه اين رزمخواه * كه آمد چنين پيش ما با سپاه گزين بزرگان كىخسروست * سر نامداران هر پهلوست يكى آنك كىخسرو از شاه من * به دو سر فرازد بهر انجمن و ديگر كه از پهلوانان شاه * ندانم چو گودرز كس را بجاه به گردن فرازى و مردانگى * براى هشيوار و فرزانگى سديگر كه پر داغ دارد جگر * پر از خون دل از درد چندان پسر كه از تن سرانشان جدا مانده‌ايم * زمين را به خون گرد بنشانده‌ايم كنون تا بتنش اندرون جان بود * برين كينه چون مار پيچان بود چهارم كه لشكر ميان دو كوه * فرود آوريدست و كرده گروه ز هر سو كه پويى به دو راه نيست * بر انديش كين رنج كوتاه نيست بكوشيد بايد بدان تا مگر * ازان كوه پايه بر آرند سر مگر مانده گردند و سستى كنند * بجنگ اندرون پيش دستى كنند چو از كوه بيرون كند لشكرش * يكى تير باران كنم بر سرش چو ديوار گرد اندر آريمشان * چو شير ژيان در بر آريمشان بريشان بگردد همه كام ما * برآيد بخورشيد بر نام ما تو پشت سپاهى و سالار شاه * برآورده از چرخ گردان كلاه كسى كو بنام بلندش نياز * نباشد چه گردد همى گرد آز و ديگر كه از نامداران جنگ * نيايد كسى نزد ما بىدرنگ ز گردان كسى را كه بىنام تر * ز جنگ سواران بىآرام تر ز لشكر فرستد بپيشت بكين * اگر بر نوردى برو بر زمين ترا نام ازان بر نيايد بلند * بايرانيان نيز نايد گزند وگر بر تو بر دست يابد به خون * شوند اين دليران تركان زبون نگه كرد هومان بگفتار اوى * همى خيره دانست پيكار اوى چنين داد پاسخ كز ايران سوار * نباشد كه با من كند كارزار ترا خود همين مهربانيست خوى * مرا كارزار آمدست آرزوى و گر كت بكين جستن آهنگ نيست * بدلت اندرون آتش جنگ نيست كنم آنچ بايد بدين رزمگاه * نمايم هنرها بايران سپاه