حكيم ابوالقاسم فردوسى
451
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
[ بردن گيو نامهء كىخسرو به نزد رستم ] چو بر نامه بنهاد خسرو نگين * بشد گيو و بر شاه كرد آفرين سواران دوده همه بر نشاند * بيزدان پناهيد و لشكر براند چو نخچير از آنجا كه بر داشتى * دو روزه بيك روزه بگذاشتى بيابان گرفت و ره هيرمند * همى رفت پويان بسان نوند بكوه و بصحرا نهادند روى * همى شد خليده دل و راه جوى چو از ديده گه ديدهبانش بديد * سوى زابلستان فغان بر كشيد كه آمد سوارى سوى هيرمند * سواران بگرد اندرش نيز چند درفشى درفشان پس پشت اوى * يكى زابلى تيغ در مشت اوى غو ديده بشنيد دستان سام * بفرمود بر چرمه كردن لگام پر انديشه آمد پذيره به راه * بدان تا نباشد يكى كينه خواه ز ره گيو را ديد پژمرده روى * همى آمد آسيمه و پوى پوى بدل گفت كارى نو آمد بشاه * فرستاده گيوست كامد به راه چو نزديك شد پهلوان سپاه * نيايش كنان بر گرفتند راه بپرسيد دستان ز ايرانيان * ز شاه و ز پيكار تورانيان درود بزرگان بدستان بداد * ز شاه و ز گردان فرّخ نژاد همه درد دل پيش دستان بخواند * غم پور گم بوده با او براند همى گفت رويم نبينى برنگ * ز خون مژه پشت پايم بلنگ ( ؟ ) ازان پس نشان تهمتن بخواست * بپرسيد و گفتش كه رستم كجاست به دو گفت رستم بنخچير گور * بيايد همانا كه برگشت هور شوم گفت تا من ببينمش روى * ز خسرو يكى نامه دارم بدوى به دو گفت دستان كز ايدر مرو * كه زود آيد از دشت نخچير گو تو تا رستم آيد به خانه بپاى * يك امروز با ما بشادى گراى چو گيو اندر آمد بايوان ز راه * تهمتن بيامد ز نخچير گاه پذيره شدش گيو كامد فراز * پياده شد از اسب و بردش نماز پر از آرزو دل پر از رنگ روى * برخ بر نهاد از دو ديده دو جوى چو رستم دل گيور را خسته ديد * به آب مژه روى او شسته ديد به دو گفت بارى تباهست كار * بايران و بر شاه بد روزگار ز اسب اندر آمد گرفتش ببر * بپرسيدش از خسرو تا جور ز گودرز و ز طوس و ز گستهم * ز گردان لشكر همه بيش و كم ز شاپور و فرهاد و ز بيژنا * ز رهّام و گرگين و ز هرتنا چو آواز بيژن رسيدش به گوش * برآمد بنا كام ازو يك خروش برستم چنين گفت كاى بآفرين * گزين همه خسروان زمين چنان شاد گشتم بديدار تو * بدين پرسش خوب و گفتار تو درستند ازين هرك بردى تو نام * از يشان فراوان درود و پيام نبينى كه بر من بپيران سرم * چه آمد ز بخت بد اندر خورم چه چشم بد آمد بگودرزيان * كزان سود ما را سر آمد زيان ز گيتى مرا خود يكى پور بود * همم پور و هم پاك دستور بود