حكيم ابوالقاسم فردوسى
452
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
شد از چشم من در جهان ناپديد * بدين دودمان كس چنين غم نديد چنينم كه بينى به پشت ستور * شب و روز تازان بتاريك هور ز بيژن شب و روز چون بيهشان * بجستم بهر سو ز هر كس نشان كنون شاه با جام گيتى نماى * بپيش جهان آفرين شد بپاى چه مايه خروشيد و كرد آفرين * بجشن كيان هرمز فرودين پس آمد ز آتشكده تا بگاه * كمر بست و بنهاد بر سر كلاه همان جام رخشنده بنهاد پيش * بهر سو نگه كرد ز اندازه بيش بتوران نشان داد زو شهريار * ببند گران و ببد روزگار چو در جام كىخسرو ايدون نمود * سوى پهلوانم دوانيد زود كنون آمدم با دلى پر اميد * دو رخساره زرد و دو ديده سپيد ترا ديدم اندر جهان چاره گر * تو بندى بفرياد هر كس كمر همى گفت و مژگان پر از آب زرد * همى بر كشيد از جگر باد سرد ازان پس كه نامه برستم بداد * همه كار گرگين به دو كرد ياد ازو نامه بستد دو ديده پر آب * همه دل پر از كين افراسياب پس از بهر بيژن خروشيد زار * فرو ريخت از ديده خون بر كنار بگيو آنگهى گفت منديش ازين * كه رستم نگرداند از رخش زين مگر دست بيژن گرفته بدست * همه بند و زندان او كرده پست بنيورى يزدان و فرمان شاه * ز توران بگردانم اين تاج و گاه [ بزم ساختن رستم از بهر گيو ] و ز آنجا بايوان رستم شدند * بره بر همى راى رفتن زدند چو آن نامهء شاه رستم بخواند * ز گفتار خسرو بخيره بماند ز بس آفرين جهاندار شاه * بد آن نامه بر پهلوان سپاه بگيو آنگهى گفت بشناختم * بفرمان او راه را ساختم بدانستم اين رنج و كردار تو * كشيدن بهر كار تيمار تو چه مايه ترا نزد من دستگاه * بهر كينه گاه اندرون كينه خواه چه كين سياوش چه مازندران * كمر بسته بر پيش جنگاوران برين آمدن رنج برداشتى * چنين راه دشوار بگذاشتى بديدار تو سخت شادان شدم * و ليكن ز بيژن غريوان شدم نبايستمى كاين چنين سوگوار * ترا ديدمى خستهء روزگار من از بهر اين نامهء شاه را * بفرمان بسر بسپرم راه را ز بهر ترا خود جگر خستهام * بدين كار بيژن كمر بستهام بكوشم بدين كار گر جان من * ز تن بگسلد پاك يزدان من من از بهر بيژن ندارم برنج * فدا كردن جان و مردان و گنج بنيروى يزدان ببندم كمر * ببخت شهنشاه پيروز گر بيارمش زان بند و تاريك چاه * نشانمش با شاه در پيشگاه سه روز اندرين خان من شاد باش * ز رنج و ز انديشه آزاد باش كه اين خانه زان خانه بخشيده نيست * مرا با تو گنج و تن و جان يكيست چهارم سوى شهر ايران شويم * بنزديك شاه دليران شويم