حكيم ابوالقاسم فردوسى
448
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
بگيو آنگهى گفت گرگين چه گفت * چه گويد كجا ماند از نيك جفت ز گفتار گرگين پس آنگاه گيو * سخن گفت با خسرو از پور نيو چو از گيو بشنيد خسرو سخن * به دو گفت منديش و زارى مكن كه بيژن بجانست خرسند باش * بر امّيد گم بوده فرزند باش كه ايدون شنيدستم از موبدان * ز بيدار دل نامور بخردان كه من با سواران ايران بجنگ * سوى شهر توران شوم بىدرنگ بكين سياوش كشم لشكرا * بپيلان سر آرم از آن كشورا بدان كينه اندر بود بيژنا * همى رزم جويد چو آهرمنا تو دل را بدين كار غمگين مدار * من اين را همانا بسم خواستار بشد گيو يكدل پر اندوه و درد * دو ديده پر از آب و رخساره زرد چو گرگين بدرگاه خسرو رسيد * ز گردان در شاه پر دخته ديد ز تيمار بيژن همه مهتران * ز درگاه با گيو رفته سران همه پر ز درد و همه پر ز رنج * همه همچو گم كرده صد گونه گنج پراگنده راى و پراگنده دل * همه خاك ره ز اشك كرده چو گل وزين روى گرگين شوريده رفت * بنزديك ايوان درگاه تفت چو در پيش كىخسرو آمد زمين * ببوسيد و بر شاه كرد آفرين چو الماس دندانهاى گراز * بر تخت بنهاد و بردش نماز كه خسرو بهر كار پيروز باد * همه روزگارش چو نوروز باد سر دشمنان تو بادا بگاز * بريده چنان كان سران گراز بدندانها چون نگه كرد شاه * بپرسيد و گفتش كه چون بود راه كجا ماند از تو جدا بيژنا * برو بر چه بد ساخت آهرمنا چو خسرو چنين گفت گرگين بجاى * فرو ماند خيره هميدون بپاى ندانست پاسخ چه گويد بدوى * فرو ماند بر جاى بر زرد روى زبان پر ز يافه روان پر گناه * رخان زرد و لرزان تن از بيم شاه چو گفتارها يك بديگر نماند * بر آشفت و ز پيش تختش براند همش خيره سر ديد هم بد گمان * بدشنام بگشاد خسرو زبان به دو گفت نشنيدى آن داستان * كه دستان ز دست از گه باستان كه گر شير با كين گودرز زيان * بسيچد تنش را سر آيد زمان اگر نيستى از پى نام بد * وگر پيش يزدان سرانجام بد بفرمودمى تا سرت را ز تن * بكندى بكردار مرغ اهرمن بفرمود خسرو بپولاد گر * كه بند گران ساز و مسمار سر هم اندر زمان پاى كردش ببند * كه از بند گيرد بد انديش پند بگيو آنگهى گفت باز آر هوش * بجويش بهر جاى و هر سو بكوش من اكنون ز هر سو فراوان سپاه * فرستم بجويم بهر جا نگاه ز بيژن مگر آگهى يا بما * بدين كار هشيار بشتابما وگر دير يابيم زو آگهى * تو جاى خرد را مگردان تهى بمان تا بيايد مه فرودين * كه بفروزد اندر جهان هور دين