حكيم ابوالقاسم فردوسى
446
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
بيامد چو گرگين مر او را بديد * پياده شد و پيش او در دويد همى گشت غلتان به خاك اندرا * شخوده رخان و برهنه سرا بپرسيد و گفت اى گزين سپاه * سپهدار سالار و خورشيد گاه پذيره بدين راه چون آمدى * كه با ديدگان پر ز خون آمدى مرا جان شيرين نبايد همى * كنون خوارتر گر بر آيد همى چو چشمم به روى تو آيد ز شرم * بپالايم از ديدگان آب گرم كنون هيچ منديش كو را بجان * نيامد گزند و بگويم نشان چو اسب پسر ديد گرگين بدست * پر از خاك و آسيمه برسان مست چو گفتار گرگينش آمد به گوش * ز اسب اندر افتاد و زو رفت هوش به خاك اندرون شد سرش ناپديد * همه جامهء پهلوى بر دريد همى كند موى از سر و ريش پاك * خروشان بسر بر همى ريخت خاك همى گفت كاى كردگار سپهر * تو گستردى اندر دلم هوش و مهر گر از من جدا ماند فرزند من * روا دارم ار بگسلد بند من روانم بدان جاى نيكان برى * ز درد دل من تو آگهترى مرا خود ز گيتى هم او بود و بس * چه اندوهگسار و چه فرياد رس كنون بخت بد كردش از من جدا * بماندم چنين در جهان مبتلا ز گرگين پس آنگه سخن باز جست * كه چون بود خود روزگار از نخست زمانه بجايش كسى برگزيد * وگر خود ز چشم تو شد ناپديد ز بدها چه آمد مر او را بگوى * چه افگند بند سپهرش به روى چه ديو آمدش پيش در مرغزار * كه او را تبه كرد و برگشت كار تو اين مرده رى اسب چون يافتى * ز بيژن كجا روى بر تافتى به دو گفت گرگين كه باز آر هوش * سخن بشنو و پهن بگشاى گوش كه اين كار چون بود و كردار چون * بدان بيشه با خوك پيكار چون بدان پهلوانا و آگاه باش * هميشه فروزندهء گاه باش برفتيم ز ايدر بجنگ گراز * رسيديم نزديك ارمان فراز يكى بيشه ديديم كرده چو دست * درختان بريده چرا گاه پست همه جاى گشته كنام گراز * همه شهر ارمان از آن در كزاز چو ما جنگ را نيزه برگاشتيم * ببيشه درون بانگ برداشتيم گراز اندر آمد بكردار كوه * نه يك يك بهر جاى گشته گروه بكرديم جنگى بكردار شير * بشد روز و نامد دل از جنگ سير چو پيلان بهم بر فگنديمشان * بمسمار دندان بكنديمشان و ز آنجا بايران نهاديم روى * همه راه شادان و نخچير جوى برآمد يكى گور زان مرغزار * كزان خوبتر كس نبيند نگار بكردار گلگون گودرز موى * چو خنگ شباهنگ فرهاد روى چو سيمش دو پا و چو پولاد سم * چو شبرنگ بيژن سر و گوش و دم به گردن چو شير و برفتن چو باد * تو گفتى كه از رخش دارد نژاد بر بيژن آمد چو پيلى نژند * برو اندر افگند بيژن كمند