حكيم ابوالقاسم فردوسى

429

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

داستان اكوان ديو [ جنگ رستم با اكوان ديو ] تو بر كردگار روان و خرد * ستايش گزين تا چه اندر خورد ببين اى خردمند روشن روان * كه چون بايد او را ستودن توان همه دانش ما به بيچارگيست * به بيچارگان بر ببايد گريست تو خستو شو آن را كه هست و يكيست * روان و خرد را جزين راه نيست ايا فلسفه دان بسيار گوى * بپويم براهى كه گويى مپوى ترا هرچ بر چشم سر بگذرد * نگنجد همى در دلت با خرد سخن هرچ بايست توحيد نيست * بنا گفتن و گفتن او يكيست تو گر سختهء شو سخن سخته سخته‌گوى * نيايد به بن هرگز اين گفت و گوى بيك دم زدن رستى از جان و تن * همى بس بزرگ آيدت خويشتن همى بگذرد بر تو ايام تو * سراى جز اين باشد آرام تو نخست از جهان آفرين ياد كن * پرستش برين ياد بنياد كن كزويست گردون گردان بپاى * هم اويست بر نيك و بد رهنماى جهان پر شگفتست چون بنگرى * ندارد كسى آلت داورى كه جانت شگفتست و تن هم شگفت * نخست از خود اندازه بايد گرفت دگر آنك اين گرد گردان سپهر * همى نو نمايدت هر روز چهر نباشى بدين گفته همداستان * كه دهقان همى گويد از باستان خردمند كين داستان بشنود * بدانش گرايد بدين نگرود و ليكن چو معنيش ياد آورى * شود رام و كوته كند داورى تو بشنو ز گفتار دهقان پير * گر ايدونك باشد سخن دلپذير [ خواستن خسرو رستم را براى جنگ اكوان ديو ] سخنگوى دهقان چنين كرد ياد * كه يك روز كىخسرو از بامداد بياراست گلشن بسان بهار * بزرگان نشستند با شهريار چو گودرز و چون رستم و گستهم * چو بر زين گرشاسپ از تخم جم چو گيو و چو رهام كار آزماى * چو گرگين و خرّاد فرخنده راى چو از روز يك ساعت اندر گذشت * بيامد بدرگاه چوپان ز دشت كه گورى پديد آمد اندر گله * چو شيرى كه از بند گردد يله همان رنگ خورشيد دارد درست * سپهرش بزرّ آب گويى بشست يكى بر كشيده خط از يال اوى * ز مشك سيه تا بدنبال اوى سمندى بزرگست گويى بجاى * ورا چار گرزست آن دست و پاى يكى نرّه شيرست گويى دژم * همى بفگند يال اسپان ز هم بدانست خسرو كه آن نيست گور * كه بر نگذرد گور ز اسپى به زور برستم چنين گفت كين رنج نيز * به پيگار بر خويشتن سنج نيز برو خويشتن را نگه دار ازوى * مگر باشد آهرمن كينه جوى چنين گفت رستم كه با بخت تو * نترسد پرستندهء تخت تو نه ديو و نه شير و نه نرّ اژدها * ز شمشير تيزم نيابد رها [ جستن رستم ، ديو را ] برون شد بنخچير چون نرّه شير * كمندى بدست اژدهايى به زير