حكيم ابوالقاسم فردوسى

423

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

من اين زابلى را بشمشير تيز * بر آوردگه بر كنم ريز ريز [ رزم پولادوند با گيو و توس ] چو بنمود خورشيد تابان درفش * معصفر شد آن پرنيان بنفش تبيره بر آمد ز درگاه شاه * بابر اندر آمد خروش سپاه بپيش سپه بود پولادوند * بتن زورمند و ببازو كمند چو صف بر كشيدند هر دو سپاه * هوا شد بنفش و زمين شد سياه تهمتن بپوشيد ببر بيان * نشست از بر ژنده پيل ژيان برآشفت و بر ميمنه حمله برد * ز تركان بيفگند بسيار گرد ازان پس غمى گشت پولادوند * ز فتراك بگشاد پيچان كمند بر آويخت با طوس چون پيل مست * كمندى ببازوى گرزى بدست كمربند بگرفت و او را ز زين * برآورد و آسان بزد بر زمين به پيكار او گيو چون بنگريد * سر طوس نوذر نگونسار ديد بر انگيخت از جاى شب ديز را * تن و جان بياراست آويز را بر آويخت با ديو چون شير نر * زره‌دار با گرزهء گاوسر كمندى بينداخت پولادوند * سر گيو گرد اندر آمد ببند نگه كرد رهّام و بيژن ز راه * بدان زور و بالا و آن دستگاه برفتند تا دست پولادوند * ببندند هر دو بخم كمند بزد دست پولاد بسيار هوش * بر انگيخت اسپ و بر آمد خروش دو گرد از دليران پر مايه را * سرافراز و گرد و گرانمايه را به خاك اندر افگند و بسپرد خوار * نظاره بران دشت چندان سوار بيامد بر اختر كاويان * بخنجر به دو نيم كردش ميان خروشى برآمد ز ايران سپاه * نماند ايچ گرد اندر آوردگاه فريبرز و گودرز و گردنكشان * گرفتند از آن ديو جنگى نشان بگفتند با رستم كينه‌خواه * كه پولادوند اندرين رزمگاه بزين بر يكى نامدارى نماند * ز گردان لشكر سوارى نماند كه نفگند بر خاك پولادوند * بگرز و بخنجر بتير و كمند همه رزمگه سربسر ماتمست * بدين كار فريادرس رستمست ازان پس خروشيدن ناله خاست * ز قلب و چپ لشكر و دست راست چو كم شد ز گودرز هر دو پسر * بناليد با داور دادگر كه چندين نبيره پسر داشتم * همى سر ز خورشيد بگذاشتم برزم اندرون پيش من كشته شد * چنين اختر و روز من گشته شد جوانان و من زنده با پير سر * مرا شرم باد از كلاه و كمر كمر برگشاد و كله بر گرفت * خروشيدن و ناله اندر گرفت [ رزم رستم با پولادوند ] چو بشنيد رستم دژم گشت سخت * بلرزيد برسان برگ درخت بيامد بنزديك پولادوند * ورا ديد برسان كوه بلند سپه را همه بيشتر خسته ديد * و زان روى پرخاش پيوسته ديد بدل گفت كين روز ما تيره گشت * سر نامداران ما خيره گشت