حكيم ابوالقاسم فردوسى

424

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

همانا كه برگشت پرگار ما * غنوده شد آن بخت بيدار ما بيفشارد ران رخش را تيز كرد * برآشفت و آهنگ آويز كرد به دو گفت كاى ديو ناسازگار * ببينى كنون گردش روزگار چو آواز رستم بگردان رسيد * تهمتن يلان را پياده بديد دژم گشته زو چار گرد دلير * چو گوران و دشمن بكردار شير چنين گفت با كردگار جهان * كه اى برتر از آشكار و نهان مرا چشم اگر تيره گشتى بجنگ * بهستى ز ديدار اين روز تنگ كزين سان برآمد ز ايران غريو * ز پيران و هومان و ز نرّه ديو پياده شده گيو و رهام و طوس * چو بيژن كه بر شير كردى فسوس تبه گشته اسپ بزرگان بتير * بدين سان بر آويخته خيره خير به دو گفت پولادوند اى دلير * جهان ديده و نامبردار و شير كه بگريزد از پيش تو ژنده پيل * ببينى كنون موج درياى نيل نگه كن كنون آتش جنگ من * كمند و دل و زور و آهنگ من كزين پس نيابى ز شاهت نشان * نه از نامداران و گردنكشان نبينى زمين زين سپس جز بخواب * سپارم سپاهت بافراسياب چنين گفت رستم بپولادوند * كه تا چند ازين بيم و نيرنگ و بند ز جنگ آوران تيز گويا مباد * چو باشد دهد بىگمان سر بباد چو بشنيد پولادوند اين سخن * به ياد آمدش گفته‌هاى كهن كه هر كو ببيداد جويد نبرد * جگر خسته باز آيد و روى زرد گر از دشمنت بد رسد گر ز دوست * بد و نيك را داد دادن نكوست همان رستمست اين كه مازندران * شب تيره بستد بگرز گران به دو گفت كاى مرد رزم آزماى * چه باشيم برخيره چندين بپاى بگشتند و ز دشت برخاست گرد * دو پيل ژيان و دو شير نبرد برانگيخت آن باره پولادوند * بينداخت پس تاب داده كمند بدزديد يال آن نبرده سوار * چو زين گونه پيوسته شد كارزار بزد تيغ و بند كمندش بريد * بجاى آمد آن بند بد را كليد بپيچيد زان پس سوى دست راست * بدانست كان روز روز بلاست عمودى بزد بر سرش پيل تن * كه بشنيد آواز او انجمن چنان تيره شد چشم پولادوند * كه دستش عنان را نبد كار بند تهمتن بران بد كه مغز سرش * ببيند پر از رنگ تيره برش چو پولادوند از بر زين بماند * تهمتن جهان آفرين را بخواند كه اى برتر از گردش روزگار * جهاندار و بينا و پروردگار گرين گردش جنگ من داد نيست * روانم بدان گيتى آباد نيست روا دارم از دست پولادوند * روان مرا بر گشايد ز بند ور افراسيابست بيدادگر * تو مستان ز من دست و زور و هنر كه گر من شوم كشته بر دست اوى * بايران نماند يكى جنگجوى نه مرد كشاورز و نه پيشه‌ور * نه خاك و نه كشور نه بوم و نه بر