حكيم ابوالقاسم فردوسى

418

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

چه مايه بكشتند و چندى اسير * ببردند زان شهر برنا و پير بسى سيم و زرّ و گرانمايه چيز * ستور و غلام و پرستار نيز تهمتن بيامد سر و تن بشست * بپيش جهان داور آمد نخست ز پيروز گشتن نيايش گرفت * جهان آفرين را ستايش گرفت بايرانيان گفت با كردگار * بيامد نهانى هم از آشكار بپيروزى اندر نيايش كنيد * جهان آفرين را ستايش كنيد بزرگان بپيش جهان آفرين * نيايش گرفتند سر بر زمين چو از پاك يزدان بپرداختند * بران نامدار آفرين ساختند كه هر كس كه چون تو نباشد بجنگ * نشستن به آيد بنام و بننگ تن پيل دارى و چنگال شير * زمانى نباشى ز پيگار سير تهمتن چنين گفت كين زور و فر * يكى خلعتى باشد از دادگر شما سر بسر بهره داريد زين * نه جاى گله‌ست از جهان آفرين بفرمود تا گيو با ده هزار * سپردار و بر گستوانور سوار شود تازيان تا بمرز ختن * نماند كه تركان شوند انجمن چو بنمود شب جعد زلف سياه * از انديشه خمّيده شد پشت ماه بشد گيو با آن سواران جنگ * سه روز اندر آن تاختن شد درنگ بدانگه كه خورشيد بنمود تاج * بر آمد نشست از بر تخت عاج ز توران بيامد سر افراز گيو * گرفته بسى نامداران نيو بسى خوب چهر بتان طراز * گرانمايه اسپان و هر گونه ساز فرستاد يك نيمه نزديك شاه * ببخشيد ديگر همه بر سپاه و زان پس چو گودرز و چون طوس و گيو * چو گستهم و شيدوش و فرهاد نيو ابا بيژن گيو برخاستند * يكى آفرين نو آراستند چنين گفت گودرز كاى سرفراز * جهان را به مهر تو آمد نياز نشايد كه بىآفرين تو لب * گشاييم زين پس بروز و بشب كسى كو بپيمود روى زمين * جهان ديد و آرام و پرخاش و كين بيك جاى زين بيش لشكر نديد * نه از موبد سالخورده شنيد ز شاهان و پيلان و ز تخت عاج * ز مردان و اسپان و از گنج و تاج ستاره بدان دشت نظّاره بود * كه اين لشكر از جنگ بيچاره بود بگشتيم گرد دژ ايدر بسى * نديديم جز كينه درمان كسى كه خوشان بديم از دم اژدها * كمان تو آورد ما را رها توى پشت ايران و تاج سران * سزاوار و ما پيش تو كهتران مكافات اين كار يزدان كند * كه چهر تو همواره خندان كند بپاداش تو نيستمان دسترس * زبانها پر از آفرينست و بس بزرگيت هر روز بافزون ترست * هنرمند رخش تو صد لشكرست تهمتن بريشان گرفت آفرين * كه آباد بادا به گردن زمين مرا پشت ز آزادگانست راست * دل روشنم بر زبانم گواست ازان پس چنين گفت كايدر سه روز * بباشيم شادان و گيتى فروز