حكيم ابوالقاسم فردوسى
417
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
يكى حمله آورد كافور سخت * بران بارور خسروانى درخت بينداخت تيغى بكردار تير * كه آيد مگر بر يل شيرگير بپيش اندر آورد رستم سپر * فرو ماند كافور پرخاشخر كمندى بينداخت بر سوى طوس * بسى كرد رستم برو بر فسوس عمودى بزد بر سرش پور زال * كه بر هم شكستش سر و ترگ و يال چنين تا در دژ يكى حمله برد * بزرگان نبودند پيدا ز خرد در دژ ببستند و ز باره تيز * برآمد خروشيدن رستخيز بگفتند كاى مرد با زور و هوش * برين گونه با ما بكينه مكوش پدر نام تو چون بزادى چه كرد * كمند افگنى گر سپهر نبرد دريغست رنج اندرين شارستان * كه داننده خواند ورا كارستان چو تور فريدون ز ايران براند * ز هر گونه دانندگان را بخواند يكى باره افگند زين گونه پى * ز سنگ و ز خشت و ز چوب و ز نى برآورد ازينسان بافسون و رنج * بپالود رنج و تهى كرد گنج بسى رنج بردند مردان مرد * كزين بارهء دژ بر آرند گرد نبد كس بدين شارستان پادشا * بدين رنج بردن نيارد بها سليحست و ايدر بسى خوردنى * به زير اندرون راه آوردنى اگر ساليان رنج و رزم آورى * نباشد بدستت جز از داورى نيايد برين باره بر منجنيق * از افسون سلم و دم جاثليق چو بشنيد رستم پر انديشه شد * دلش از غم و درد چون بيشه شد يكى رزم كرد آن نه بر آرزوى * سپاه اندر آورد بر چار سوى بيك روى گودرز و يك روى طوس * پس پشت او پيل با بوق و كوس بيك روى بر لشكر زابلى * زره دار با خنجر كابلى چو آن ديد رستم كمان بر گرفت * همه دژ به دو ماند اندر شگفت هر آن كس كه از باره سر بر زدى * زمانه سرش را بهم در زدى ابا مغز پيكان همى راز گفت * ببد سازگارى همى گشت جفت بن باره زان پس بكندن گرفت * ز ديوار مردم فگندن گرفت ستونها نهادند زير اندرش * بيالود نفط سياه از برش چو نيمى ز ديوار دژ كنده شد * به چوب اندر آتش پراگنده شد فرود آمد آن بارهء تور گرد * ز هر سو سپاه اندر آمد بگرد بفرمود رستم كه جنگ آوريد * كمانها و تير خدنگ آوريد گوان از پى گنج و فرزند خويش * همان از پى بوم و پيوند خويش همه سر بدادند يك سر بباد * گرامى تر آن كو ز مادر نزاد دليران پياده شدند آن زمان * سپرهاى چينى و تير و كمان برفتند با نيزهداران بهم * بپيش اندرون بيژن و گستهم دم آتش تيز و باران تير * هزيمت بود زان سپس ناگزير چو از بارهء دژ بيرون شدند * گريزان گريزان بهامون شدند در دژ ببست آن زمان جنگجوى * بتاراج و كشتن نهادند روى