حكيم ابوالقاسم فردوسى

414

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

همى بود با رامش و مى بدست * يكى شاد و خرّم يكى خفته مست فرستاده آمد ز هر كشورى * ز هر نامدارى و هر مهترى بسى هديه و ساز و چندى نثار * ببردند نزديك آن نامدار [ پاسخ نامهء رستم از كىخسرو ] چو بگذشت ازين داستان روز چند * ز گردش بياسود چرخ بلند كس آمد بر شاه ايران سپاه * كه آمد فريبرز كاوس شاه پذيره شدش شاه كنداوران * ابا بوق و كوس و سپاهى گران فريبرز نزديك خسرو رسيد * زمين را ببوسيد كو را بديد نگه كرد خسرو بران بستگان * هيونان و پيلان و آن خستگان عنان را بپيچيد و آمد به راه * ز سر بر گرفت آن كيانى كلاه فرود آمد و پيش يزدان به خاك * بغلتيد و گفت اى جهاندار پاك ستمكاره‌اى كرد بر من ستم * مرا بىپدر كرد با درد و غم تو از درد و سختى رهانيديم * همى تاج را پرورانيديم زمين و زمان پيش من بنده شد * جهانى ز گنج من آگنده شد سپاس از تو دارم نه از انجمن * يكى جان رستم تو مستان ز من بزد اسپ و زان جايگه باز گشت * بران پيل وان بستگان بر گذشت بسى آفرين كرد بر پهلوان * كه او باد شادان و روشن روان بايوان شد و نامه پاسخ نوشت * بباغ بزرگى درختى بكشت نخست آفرين كرد بر كردگار * كزو بود روشن دل و بختيار خداوند ناهيد و گردان سپهر * كزويست پرخاش و آرام و مهر سپهرى برين گونه بر پاى كرد * شب و روز را گيتى آراى كرد يكى را چنين تيره بخت آفريد * يكى را سزاوار تخت آفريد غم و شادمانى ز يزدان شناس * كزويست هر گونه بر ما سپاس رسيد آنچ دادى بدين بارگاه * اسيران و پيلان و تخت و كلاه هيونان بسيار و افگندنى * ز پوشيدنى هم ز گستردنى همه آلت ناز و سورست و بزم * بپيش تو زين سان كه آيد برزم مگر آن كسى كش سر آيد بپيش * بدين گونه سير آيد از جان خويش و زان رنج بردن ز توران سپاه * شب و روز بودن بآوردگاه ز كارت خبر بد مرا روز و شب * گشاده نكردم به بيگانه لب شب و روز بر پيش يزدان پاك * نوان بودم و دل شده چاك چاك كسى را كه رستم بود پهلوان * سزد گر بماند هميشه جوان پرستنده چون تو ندارد سپهر * ز تو بخت هرگز مبرّاد مهر نويسنده پردخته شد ز آفرين * نهاد از بر نامه خسرو نگين بفرمود تا خلعت آراستند * ستام و كمرها بپيراستند صد از جعد مويان زرين كمر * صد اسپ گرانمايه با زين زر صد اشتر همه بار ديباى چين * صد اشتر ز افگندنى همچنين ز ياقوت رخشان دو انگشترى * ز خوشاب و در افسرى بر سرى ز پوشيدن شاه دستى بزر * همان ياره و طوق و زرين كمر