حكيم ابوالقاسم فردوسى

415

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

سران را همه هديه‌ها ساختند * يكى گنج زين سان بپرداختند فريبرز با تاج و گرز و درفش * يكى تخت زرين و زرينه كفش فرستاد و فرمود تا باز گشت * از ايران بسوى سپهبد گذشت چنين گفت كز جنگ افراسياب * نه آرام بايد نه خورد و نه خواب مگر كان سر شهريار گزند * بخم ّ كمند تو آيد ببند فريبرز برگشت زان بارگاه * بكام دل شاه ايران سپاه [ آگاهى يافتن افراسياب از كار سپاه ] پس آگاهى آمد بافراسياب * كه آتش بر آمد ز درياى آب ز كاموس و منشور و خاقان چين * شكستى نو آمد بتوران زمين از ايران يكى لشكر آمد بجنگ * كه شد چرخ گردنده را راه تنگ چهل روز يكسان همى جنگ بود * شب و روز گيتى بيك رنگ بود ز گرد سواران نبود آفتاب * چو بيدار بخت اندر آمد بخواب سرانجام زان لشكر بيشمار * سوارى نماند از در كارزار بزرگان و آن نامور مهتران * ببستند يك سر ببند گران بخوارى فگندند بر پشت پيل * سپه بود گرد آمده بر دو ميل ز كشته چنان بد كه در رزمگاه * كسى را نبد جاى رفتن به راه وزين روى پيران به راه ختن * بشد با يكى نامدار انجمن كشانى و شگنى و وهرى نماند * كه منشور شمشير رستم نخواند وزين روى تنگ اندر آمد سپاه * بپيش اندرون رستم كينه‌خواه گر آيند زى ما برزم آن گروه * شود كوه هامون و هامون چو كوه چو افراسياب اين سخنها شنود * دلش گشت پر درد و سر پر ز دود همه موبدان و ردان را بخواند * ز كار گذشته فراوان براند كز ايران يكى لشكرى جنگجوى * بدان نامداران نهادست روى شكسته شدست آن سپاه گران * چنان ساز و آن لشكر بىكران ز اندوه كاموس و خاقان چين * ببستند گفتى مرا بر زمين سپاهى چنان بسته و خسته شد * دو بهره ز گردنكشان بسته شد بايران كشيدند بر پشت پيل * زمين پر ز خون بود تا چند ميل چه سازيم و اين را چه درمان كنيم * نشايد كه اين بر دل آسان كنيم گر ايدونك رستم بود پيش رو * نماند برين بوم و بر خار و خو كه من دستبرد ورا ديده‌ام * ز كار آگهان نيز بشنيده‌ام كه او با بزرگان ايران زمين * چه كردست از نيكوى روز كين چه كردست با شاه مازندران * ز گرزش چه آمد بران مهتران گرانمايگان پاسخ آراستند * همه يك سر از جاى برخاستند كه گر نامداران سقلاب و چين * بايران همى رزم جستند و كين نه از لشكر ما كسى كم شدست * نه اين كشور از خون دمادم شدست ز رستم چرا بيم دارى همى * چنين كام دشمن بخارى همى ز مادر همه مرگ را زاده‌ايم * ميان تا ببستيم نگشاده‌ايم اگر خاك ما را بپى بسپرند * ازين كردهء خويش كيفر برند