حكيم ابوالقاسم فردوسى

405

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

يكى نيزه زد بر گرفتش ز زين * نگونسار كرد و بزد بر زمين برو بر گذر كرد و او را نخست * بشمشير برد آنگهى شير دست برفتند زان روى كنداوران * بزهر آب داده پرند آوران چو شنگل گريزان شد از پيل تن * پراگنده گشتند زان انجمن دو بهره از يشان بشمشير كشت * دليران توران نمودند پشت بجان شنگل از دست رستم بجست * زره بود و جوشن تنش را نخست چنين گفت شنگل كه اين مرد نيست * كس او را بگيتى هم آورد نيست يكى ژنده پيلست بر پشت كوه * مگر رزم سازند يك سر گروه بتنها كسى رزم با اژدها * نجويد چو جويد نيابد رها به دو گفت خاقان ترا بامداد * دگر بود راى و دگر بود ياد سپه را بفرمود تا همگروه * برانند يك سر بكردار كوه سر افراز را در ميان آورند * تنومند را جان زيان آورند بشمشير برد آن زمان شير دست * چپ لشكر چينيان بر شكست هر آنگه كه خنجر بر انداختى * همه ره تن بىسر انداختى نه با جنگ او كوه را پاى بود * نه با خشم او پيل را جاى بود بدان سان گرفتند گرد اندرش * كه خورشيد تاريك شد از برش چنان نيزه و خنجر و گرز و تير * كه شد ساخته بر يل شير گير گمان برد كاندر نيستان شدست * ز خون روى كشور ميستان شدست بيك زخم ده نيزه كردى قلم * خروشان و جوشان و دشمن دژم دليران ايران پس پشت اوى * بكينه دل آگنده و جنگ جوى ز بس نيزه و گرز و گوپال و تيغ * تو گفتى همى ژاله بارد ز ميغ ز كشته همه دشت آوردگاه * تن و پشت و سر بود و ترگ و كلاه ز چينى و شگنى و از هندوى * ز سقلاب و هرى و از پهلوى سپه بود چون خاك در پاى كوه * ز يك مرد سگزى شده همگروه كه با او بجنگ اندرون پاى نيست * چنو در جهان لشكر آراى نيست كسى كو كند زين سخن داستان * نباشد خردمند همداستان كه پرخاشخر نامور صد هزار * بسنده نبودند با يك سوار ازين كين بد آمد بافراسياب * ز رستم كجا يابد آرام و خواب [ رزم رستم با ساوه ] چنين گفت رستم بايرانيان * كزين جنگ دشمن كند جان زيان هم اكنون ز پيلان و از خواسته * همان تخت و آن تاج آراسته ستانم ز چينى بايران دهم * بدان شادمان روز فرخ نهم نباشد جز ايرانيان شاد كس * پى رخش و ايزد مرا يار بس يكى را ز شگنان و سقلاب و چين * نمانم كه پى بر نهد بر زمين كه امروز پيروزئ روز ماست * بلند آسمان لشكر افروز ماست گر ايدونك نيرو دهد دادگر * پديد آورد رخش رخشان هنر برين دشت من گورستانى كنم * برومند را شارستانى كنم يكى از شما سوى لشكر شويد * بكوشيد و با باد همبر شويد