حكيم ابوالقاسم فردوسى

401

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

سر بخت كاموس برگشته ديد * بخم كمند اندرش كشته ديد در آشتى جويد اكنون همى * نيارد نشستن بهامون همى چو داند كه تنگ اندر آمد نشيب * به كار آورد بند و رنگ و فريب گنهكار با گنج و با خواسته * كه گفتست پيش آرم آراسته ببينى كه چون بر دمد زخم كوس * بجنگ اندر آيد سپهدار طوس سپهدار پيران بود پيش رو * كه جنگ آورد هر زمان نوبنو دروغست يك سر همه گفت اوى * نشايد جز از اهرمن جفت اوى اگر بشنوى سر بسر پند من * نگه كن ببهرام فرزند من سپه را بدان چاره اندر نواخت * ز گودرزيان گورستانى بساخت كه تا زنده‌ام خون سرشك منست * يكى تيغ هندى پزشك منست چو بشنيد رستم بگودرز گفت * كه گفتار تو با خرد باد جفت چنين است پيران و اين راز نيست * كه او نيز با ما همآواز نيست و ليكن من از خوب كردار اوى * نجويم همى كين و پيكار اوى نگه كن كه با شاه ايران چه كرد * ز كار سياوش چه تيمار خورد گر از گفتهء خويش باز آيد اوى * بنزديك ما رزم ساز آيد اوى بفتراك بر بسته دارم كمند * كجا ژنده پيل اندر آرم ببند ز نيكو گمان اندر آيم نخست * نبايد مگر جنگ و پيكار جست چنو بازگردد ز گفتار خويش * ببيند ز ما درد و تيمار خويش برو آفرين كرد گودرز و طوس * كه خورشيد بر تو ندارد فسوس بنزديك تو بند و رنگ و دروغ * سخنهاى پيران نگيرد فروغ مباد اين جهان بىسر و تاج شاه * تو بادى هميشه ورا پيش گاه چنين گفت رستم كه شب تيره گشت * ز گفتارها مغزها خيره گشت بباشيم و تا نيم شب مى خوريم * دگر نيمه تيمار لشكر بريم ببينيم تا كردگار جهان * برين آشكارا چه دارد نهان بايرانيان گفت كامشب بمى * يكى اخترى افگنم نيك پى كه فردا من اين گرز سام سوار * به گردن بر آرم كنم كارزار از ايدر بران سان شوم سوى جنگ * بدانگه كجا پاى دارد نهنگ سراپرده و افسر و گنج و تاج * همان ژنده پيلان و هم تخت عاج بيارم سپارم بايرانيان * اگر تاختن را ببندم ميان برآمد خروشى ز جاى نشست * ازان نامداران خسروپرست سوى خيمهء خويش رفتند باز * بخواب و بآسايش آمد نياز [ سپاه آراستن ايرانيان و تورانيان ] چو خورشيد بنمود رخشان كلاه * چو سيمين سپر ديد رخسار ماه بترسيد ماه از پى گفت و گوى * بخم ّ اندر آمد بپوشيد روى تبيره بر آمد ز درگاه طوس * شد از گرد اسپان زمين آبنوس زمين نيلگون شد هوا پر ز گرد * بپوشيد رستم سليح نبرد سوى ميمنه پور كشواد بود * كه با جوشن و گرز پولاد بود فريبرز بر ميسره جاى جست * دل نامداران ز كينه بشست