حكيم ابوالقاسم فردوسى

392

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

بدل گفت چنگش كه اكنون گريز * به از با تن خويش كردن ستيز بر انگيخت آن باركش را ز جاى * سوى لشكر خويشتن كرد راى بكردار آتش دلاور سوار * برانگيخت رخش از پس نامدار همانگاه رستم رسيد اندروى * همه دشت زيشان پر از گفت و گوى دم اسپ ناپاك چنگش گرفت * دو لشكر به دو مانده اندر شگفت زمانى همى داشت تا شد غمى * ز بالا بزد خويشتن بر زمى بيفتاد زو ترگ و زنهار خواست * تهمتن و را كرد با خاك راست همانگاه كردش سر از تن جدا * همه كام و انديشه شد بىنوا همه نامداران ايران زمين * گرفتند بر پهلوان آفرين همى بود رستم ميان دو صف * گرفته يكى خشت رخشان به كف و زان روى خاقان غمى گشت سخت * بر آشفت با گردش چرخ و بخت [ فرستادن خاقان هومان را نزد رستم ] بهومان چنين گفت خاقان چين * كه تنگست بر ما زمان و زمين مران نامور پهلوان را تو نام * شوى باز جويى فرستى پيام به دو گفت هومان كه سندان نيم * برزم اندرون پيل دندان نيم بگيتى چو كاموس جنگى نبود * چنو رزم خواه و درنگى نبود بخم ّ كمندش گرفت اين سوار * تو اين گرد را خوارمايه مدار شوم تا چه خواهد جهان آفرين * كه پيروز گردد بدين دشت كين بخيمه در آمد بكردار باد * يكى ترگ ديگر بسر بر نهاد درفشى دگر جست و اسپى دگر * دگرگونه جوشن دگرگون سپر بيامد چو نزديك رستم رسيد * همى بود تا يال و شاخش بديد برستم چنين گفت كاى نامدار * كمند افگن و گرد و جنگى سوار بيزدان كه بيزارم از تاج و گاه * كه چون تو نديدم يكى رزم خواه ز تو بگذرد زين سپاه بزرگ * نبينم همى نامدارى سترگ دليرى كه چندين بجويد نبرد * بر آرد همى از دل شير گرد ز شهر و نژاد و ز آرام خويش * سخن گوى و از تخمه و نام خويش جز از تو كسى را ز ايران سپاه * نديدم كه دارد دل رزمگاه مرا مهربانيست بر مرد جنگ * بويژه كه دارد نهاد پلنگ كنون گر بگويى مرا نام خويش * برو بوم و پيوند و آرام خويش سپاسى برين كار بر من نهى * كز انديشه گردد دل من تهى به دو گفت رستم كه چندين سخن * كه گفتى و افگندى از مهر بن چرا تو نگويى مرا نام خويش * بر و كشور و بوم و آرام خويش چرا آمدستى بنزديك من * به نرمى و چربى و چندين سخن اگر آشتى جست خواهى همى * بكوشى كه اين كينه كاهى همى نگه كن كه خون سياوش كه ريخت * چنين آتش كين بما بر كه بيخت همان خون پر مايه گودرزيان * كه بفزود چندين زيان بر زيان بزرگان كجا با سياوش بدند * نجستند پيكار و خامش بدند