حكيم ابوالقاسم فردوسى

391

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

كس از گردش آسمان نگذرد * و گر بر زمين پيل را بشكرد شما دل مداريد ازو مستمند * كجا كشته شد زير خم ّ كمند مرانرا كه كاموس ازو شد هلاك * ببند كمند اندر آرم به خاك همه شهر ايران كنم رود آب * بكام دل خسرو افراسياب ز لشكر بسى نامور گرد كرد * ز خنجرگزاران و مردان مرد چنين گفت كين مرد جنگى بتير * سوار كمند افگن و گردگير نگه كرد بايد كه جايش كجاست * بگرد چپ لشكر و دست راست هم از شهر پرسد هم از نام او * ازان پس بسازيم فرجام او [ رزم چنگش با رستم ] سوارى سر افراز و خسروپرست * بيامد ببر زد برين كار دست كه چنگش بدش نام و جوينده بود * دلير و بهر كار پوينده بود بخاقان چنين گفت كاى سرفراز * جهان را به مهر تو بادا نياز گر او شير جنگيست بىجان كنم * بدانگه كه سر سوى ايران كنم بتنها تن خويش جنگ آورم * همه نام او زير ننگ آورم ازو كين كاموس جويم نخست * پس از مرگ نامش بيارم درست برو آفرين كرد خاقان چين * بپيشش ببوسيد چنگش زمين به دو گفت ار اين كينه باز آورى * سوى من سر بىنياز آورى ببخشمت چندان گهرها ز گنج * كزان پس نبايد كشيدنت رنج ازان دشت چنگش بر انگيخت اسپ * همى رفت بر سان آذرگشسپ چو نزديك ايرانيان شد بجنگ * ز تركش بر آورد تير خدنگ چنين گفت كين جاى جنگ منست * سر نامداران بچنگ منست كجا رفت آن مرد كاموس گير * كه گاهى كمند افگند گاه تير كنون گر بيايد بآوردگاه * نمانم كه ماند بنزد سپاه بجنبيد با گرز رستم ز جاى * همانگه برخش اندر آورد پاى منم گفت شيراوژن و گردگير * كه گاهى كمند افگنم گاه تير هم اكنون ترا همچو كاموس گرد * بديده همى خاك بايد سپرد به دو گفت چنگش كه نام تو چيست * نژادت كدامست و كام تو چيست بدان تا بدانم كه روز نبرد * كرا ريختم خون چو برخاست گرد به دو گفت رستم كه اى شوربخت * كه هرگز مبادا گل آن درخت كجا چون تو در باغ بار آورد * چو تو ميوه اندر شمار آورد سر نيزه و نام من مرگ تست * سرت را ببايد ز تن دست شست بيامد همانگاه چنگش چو باد * دو زاغ كمان را بزه بر نهاد كمان جفا پيشه چون ابر بود * هم آورد با جوشن و گبر بود سپر بر سر آورد رستم چو ديد * كه تيرش زره را بخواهد بريد به دو گفت باش اى سوار دلير * كه اكنون سرت گردد از رزم سير نگه كرد چنگش بران پيل تن * به بالاى سرو سهى بر چمن بد آن اسپ در زير يك لخت كوه * نيامد همى از كشيدن ستوه