حكيم ابوالقاسم فردوسى
351
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
كه دانست نام و نژاد فرود * كجا شاه را دل بخواهد شخود تو خواهشگرى كن كه برناست شاه * مگر سر بپيچد ز كين سپاه نه فرزند كاوس كى ريونيز * بجنگ اندرون كشته شد زار نيز كه كهتر پسر بود و پرخاش جوى * دريغ آن چنان خسرو ماهروى چنين است انجام و فرجام جنگ * يكى تاج يابد يكى گور تنگ [ آمرزش كردن خسرو ايرانيان را ] چو شد روى گيتى ز خورشيد زرد * بخم اندر آمد شب لاژورد تهمتن بيامد بنزديك شاه * ببوسيد خاك از در پيشگاه چنين گفت مر شاه را پيل تن * كه بادا سرت برتر از انجمن بخواهشگرى آمدم نزد شاه * همان از پى طوس و بهر سپاه چنان دان كه كس بىبهانه نمرد * ازين در سخنها ببايد شمرد و ديگر كزان بد گمان بد سپاه * كه فرّخ برادر نبد نزد شاه همان طوس تندست و هشيار نيست * و ديگر كه جان پسر خوار نيست چو در پيش او كشته شد ريونيز * زرسپ آن جوان سر افراز نيز گر او بر فروزد نباشد شگفت * جهانجوى را كين نبايد گرفت به دو گفت خسرو كه اى پهلوان * دلم پر ز تيمار شد زان جوان كنون پند تو داروى جان بود * و گر چه دل از درد پيچان بود بپوزش بيامد سپهدار طوس * بپيش سپهبد زمين داد بوس همى آفرين كرد بر شهريار * كه نوشه بدى تا بود روزگار زمين بندهء تاج و تخت تو باد * فلك مايهء فرّ و بخت تو باد منم دل پر از غم ز كردار خويش * بغم بسته جان را ز تيمار خويش همان نيز جانم پر از شرم شاه * زبان پر ز پوزش روان پر گناه ز پاكيزه جان فرود و زرسپ * همى بر فروزم چو آذر گشسپ اگر من گنهكارم از انجمن * همى پيچم از كردهء خويشتن بويژه ز بهرام و ز ريونيز * همى جان خويشم نيايد به چيز اگر شاه خشنود گردد ز من * وزين نامور بىگناه انجمن شوم كين اين ننگ باز آورم * سر شيب را بر فراز آورم همه رنج لشكر بتن بر نهم * اگر جان ستانم اگر جان دهم ازين پس بتخت و كله ننگرم * جز از ترك رومى نبيند سرم ز گفتار او شاد شد شهريار * دلش تازه شد چون گل اندر بهار [ فرستادن خسرو توس را به توران ] چو تاج خور روشن آمد پديد * سپيده ز خم ّ كمان بر دميد سپهبد بيامد بنزديك شاه * ابا او بزرگان ايران سپاه بديشان چنين گفت شاه جهان * كه هرگز پى كين نگردد نهان ز تور و ز سلم اندر آمد سخن * ازان كين پيشين و رزم كهن چنين ننگ بر شاه ايران نبود * زمين پر ز خون دليران نبود همه كوه پر خون گودرزيان * بزنّار خونين ببسته ميان