حكيم ابوالقاسم فردوسى
347
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
همى ريخت آب از بر چهر اوى * پر از خون دو تن ديده از مهر اوى چو باز آمدش هوش بگشاد چشم * تنش پر ز خون بود و دل پر ز خشم چنين گفت با گيو كاى نامجوى * مرا چون بپوشى بتابوت روى تو كين برادر بخواه از تژاو * ندارد مگر گاو با شير تاو مرا ديد پيران ويسه نخَست * كه با من بدش روزگارى نشست همه نامداران و گردان چين * بجستند با من بآغاز كين تن من تژاو جفا پيشه خست * نكرد ايچ ياد از نژاد و نشست چو بهرام گرد اين سخن ياد كرد * بباريد گيو از مژه آب زرد بدادار دارنده سوگند خورد * بروز سپيد و شب لاژورد كه جز ترگ رومى نبيند سرم * مگر كين بهرام باز آورم پر از درد و پر كين بزين بر نشست * يكى تيغ هندى گرفته بدست بدانگه كه شد روى گيتى سياه * تژاو از طلايه بر آمد به راه چو از دور گيو دليرش بديد * عنان را بپيچيد و دم در كشيد چو دانست كز لشكر اندر گذشت * ز گردان و گردنكشان دور گشت سوى او بيفگند پيچان كمند * ميان تژاو اندر آمد به بند بران اندر آورد و برگشت زود * پس آسانش از پشت زين در ربود به خاك اندر افگند خوار و نژند * فرود آمد و دست كردش به بند نشست از بر اسپ و او را كشان * پس اندر همى برد چون بيهشان چنين گفت با او به خواهش تژاو * كه با من نماند اى دلير ايچ تاو چه كردم كزين بىشمار انجمن * شب تيره دوزخ نمودى به من بزد بر سرش تازيانه دويست * به دو گفت كين جاى گفتار نيست ندانى همى اى بد شور بخت * كه در باغ كين تازه كشتى درخت كه بالاش با چرخ همبر بود * تنش خون خورد بار او سر بود شكار تو بهرام بايد بجنگ * ببينى كنون زخم كام نهنگ چنين گفت با گيو جنگى تژاو * كه تو چون عقابى و من چون چكاو ز بهرام بر بد نبردم گمان * نه او را بدست من آمد زمان كه من چون رسيدم سواران چين * ورا كشته بودند بر دشت كين بران بد كه بهرام بىجان شدست * ز دردش دل گيو پيچان شدست كشانش بياورد گيو دلير * بپيش جگر خسته بهرام شير به دو گفت كاينك سر بىوفا * مكافات سازم جفا را جفا سپاس از جهان آفرين كردگار * كه چندان زمان ديدم از روزگار كه تيره روان بدانديش تو * بپردازم اكنون من از پيش تو همى كرد خواهش بريشان تژاو * همى خواست از كشتن خويش تاو همى گفت ار ايدونك اين كار بود * سر من بخنجر بريدن چه سود يكى بنده باشم روان ترا * پرستش كنم گوربان ترا چنين گفت با گيو بهرام شير * كه اى نامور نامدار دلير گر ايدونك از وى به من بد رسيد * همان روز مرگش نبايد چشيد