حكيم ابوالقاسم فردوسى
343
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
فراوان ز هر سو سپه كشته شد * سر بخت گردنكشان گشته شد بر آويخت چون شير بهرام گرد * بنيزه بريشان يكى حمله برد بنوك سنان تاج را بر گرفت * دو لشكر به دو مانده اندر شگفت همى بود زان گونه تا تيره گشت * همى ديده از تيرگى خيره گشت چنين هر زمانى بر آشوفتند * همى بر سر يكدگر كوفتند ز گودرزيان هشت تن زنده بود * بران رزمگه ديگر افگنده بود هم از تخمهء گيو چون بيست و پنج * كه بودند زيباى ديهيم و گنج هم از تخم كاوس هفتاد مرد * سواران و شيران روز نبرد جز از ريونيز آن سر تاج دار * سزد گر نيايد كسى در شمار چو سيصد تن از تخم افراسياب * كجا بختشان اندر آمد بخواب ز خويشان پيران چو نهصد سوار * كم آمد برين روز در كارزار همان دست پيران بد و روز اوى * ازان اختر گيتى افروز اوى نبد روز پيكار ايرانيان * ازان جنگ جستن سر آمد زمان از آوردگه روى برگاشتند * همى خستگان خوار بگذاشتند بدانگه كجا بخت برگشته بود * دمان بارهء گستهم كشته بود پياده همى رفت نيزه بدست * ابا جوشن و خود برسان مست چو بيژن بگستهم نزديك شد * شب آمد همى روز تاريك شد به دو گفت هين بر نشين از پسم * گرامىتر از تو نباشد كسم نشستند هر دو بران بارگى * چو خورشيد شد تيره يكبارگى همه سوى آن دامن كوهسار * گريزان برفتند برگشته كار سواران تركان همه شاد دل * ز رنج و ز غم گشته آزاد دل بلشكرگه خويش باز آمدند * گرازنده و بزم ساز آمدند ز گردان ايران بر آمد خروش * همى كر شد از نالهء كوس گوش [ بازگشتن بهرام به جستن تازيانه به رزمگاه ] دوان رفت بهرام پيش پدر * كه اى پهلوان يلان سر بسر بدانگه كه آن تاج برداشتم * بنيزه بابر اندر افراشتم يكى تازيانه ز من گم شدست * چو گيرند بىمايه تركان بدست ببهرام بر چند باشد فسوس * جهان پيش چشمم شود آبنوس نبشته بران چرم نام منست * سپهدار پيران بگيرد بدست شوم تيز و تازانه باز آورم * اگر چند رنج دراز آورم مرا اين ز اختر بد آيد همى * كه نامم به خاك اندر آيد همى به دو گفت گودرز پير اى پسر * همى بخت خويش اندر آرى بسر ز بهر يكى چوب بسته دوال * شوى در دم اختر شوم فال چنين گفت بهرام جنگى كه من * نيم بهتر از دوده و انجمن بجايى توان مُرد كايد زمان * بكژّى چرا برد بايد گمان به دو گفت گيو اى برادر مشو * فراوان مرا تازيانهست نو يكى شوشهء زر بسيم اندرست * دو شيبش ز خوشاب و ز گوهرست فرنگيس چون گنج بگشاد سر * مرا داد چندان سليح و كمر