حكيم ابوالقاسم فردوسى

333

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

مكش مر مرا تا نمايمت راه * بجايى كه او دارد آرامگاه به دو گفت بهرام با من تژاو * چو با شير درّنده پيكار گاو سرش را بخنجر ببرّيد پست * بفتراك زين كيانى ببست بلشكرگه آورد و بفگند خوار * نه نام آورى بد نه گردى سوار [ رزم ايرانيان با تژاو ] چو خورشيد برزد ز گردون درفش * دم شب شد از خنجر او بنفش غمى شد دل مرد پرخاش جوى * بدانست كو را بد آمد به روى بر آمد خروش خروس و چكاو * كبوده نيامد بنزد تژاو سپاهى كه بودند با او بخواند * و زان جايگه تيز لشكر براند تژاو سپهبد بشد با سپاه * بايران خروش آمد از ديده‌گاه كه آمد سپاهى ز تركان بجنگ * سپهبد نهنگى درفشى پلنگ ز گردنكشان پيش او رفت گيو * تنى چند با او ز گردان نيو برآشفت و نامش بپرسيد ز وى * چنين گفت كاى مرد پرخاش جوى بدين مايه مردم بجنگ آمدى * ز هامون بكام نهنگ آمدى بپاسخ چنين گفت كاى نامدار * ببينى كنون رزم شير سوار بگيتى تژاوست نام مرا * بهر دم بر آرند كام مرا نژادم بگوهر از ايران بُدست * ز گردان و ز پشت شيران بُدست كنون مرزبانم بدين تخت و گاه * نگين بزرگان و داماد شاه به دو گفت گيو اين كه گفتى مگوى * كه تيره شود زين سخن آبروى از ايران بتوران كه دارد نشست * مگر خوردنش خون بود گر كبست اگر مرزبانى و داماد شاه * چرا بيشتر زين ندارى سپاه بدين مايه لشكر تو تندى مجوى * بتندى بپيش دليران مپوى كه اين پر هنر نامدار دلير * سر مرزبان اندر آرد به زير گر ايدونك فرمان كنى با سپاه * بايران خرامى بنزديك شاه كنون پيش طوس سپهبد شوى * بگويى و گفتار او بشنوى ستانمت زو خلعت و خواسته * پرستنده و اسپ آراسته تژاو فريبنده گفت اى دلير * درفش مرا كس نيارد به زير مرا ايدر اكنون نگينست و گاه * پرستنده و گنج و تاج و سپاه همان مرز و شاهى چو افراسياب * كس اين را ز ايران نبيند بخواب پرستار و ز ماديانان گله * بدشت گروگرد كرده يله تو اين اندكى لشكر من مبين * مرا جوى با گرز بر پشت زين من امروز با اين سپاه آن كنم * كزين آمدن تان پشيمان كنم چنين گفت بيژن بفرّخ پدر * كه اى نامور گرد پرخاشخر سرافراز و بيدار دل پهلوان * به پيرى نه آنى كه بودى جوان ترا با تژاو اين همه پند چيست * بتركى چنين مهر و پيوند چيست همى گرز و خنجر ببايد كشيد * دل و مغز ايشان ببايد دريد برانگيخت اسپ و برآمد خروش * نهادند گوپال و خنجر بدوش