حكيم ابوالقاسم فردوسى

32

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

چنين روز روزت فزون باد بخت * بد انديشگان را نگون باد بخت ترا باد پيروزى از آسمان * مبادا بجز داد و نيكى گمان و زان پس جهان ديدگان سوى شاه * ز هر گوشه‌اى بر گرفتند راه همه زرّ و گوهر برآميختند * بتاج سپهبد فرو ريختند همان مهتران از همه كشورش * بدان خرمى صف زده بر درش ز يزدان همى خواستند آفرين * بران تاج و تخت و كلاه و نگين همه دست بر داشته به آسمان * همى خواندندش بنيكى گمان كه جاويد بادا چنين شهريار * برومند بادا چنين روزگار و زان پس فريدون بگرد جهان * بگرديد و ديد آشكار و نهان هر ان چيز كز راه بيداد ديد * هر آن بوم و بر كان نه آباد ديد بنيكى ببست از همه دست بد * چنانك از ره هوشياران سزد بياراست گيتى بسان بهشت * بجاى گيا سرو گلبن بكشت از آمل گذر سوى تميشه كرد * نشست اندر آن نامور بيشه كرد كجا كز جهان گوش خوانى همى * جز اين نيز نامش ندانى همى [ فرستادن فريدون جندل را به يمن ] ز سالش چو يك پنجه اندر كشيد * سه فرزندش آمد گرامى پديد ببخت جهاندار هر سه پسر * سه خسرو نژاد از در تاج زر به بالا چو سرو و برخ چون بهار * بهر چيز مانندهء شهريار از اين سه دو پاكيزه از شهر ناز * يكى كهتر از خوب چهر ارنواز پدر نوز ناكرده از ناز نام * همى پيش پيلان نهادند گام فريدون از آن نامداران خويش * يكى را گرانمايه‌تر خواند پيش كجا نام او جندل پر هنر * بهر كار دلسوز بر شاه بر به دو گفت بر گرد گرد جهان * سه دختر گزين از نژاد مهان سه خواهر ز يك مادر و يك پدر * پرى چهره و پاك و خسرو گهر به خوبى سزاى سه فرزند من * چنانچون بشايد بپيوند من [ به بالا و ديدار هر سه يكى * كه اين را ندانند از آن اندكى ] چو بشنيد جندل ز خسرو سخن * يكى راى پاكيزه افگند بن كه بيدار دل بود و پاكيزه مغز * زبان چرب و شايستهء كار نغز [ ز پيش سپهبد برون شد به راه * ابا چند تن مر ورا نيكخواه ] يكايك ز ايران سر اندر كشيد * پژوهيد و هر گونه گفت و شنيد بهر كشورى كز جهان مهترى * بپرده درون داشتى دخترى نهفته بجستى همه رازشان * شنيدى همه نام و آوازشان ز دهقان پر مايه كس را نديد * كه پيوستهء آفريدون سزيد خردمند و روشن دل و پاك تن * بيامد بر سرو شاه يمن [ نشان يافت جندل مر او را درست * سه دختر چنانچون فريدون بجست ] [ خرامان بيامد بنزديك سرو * چنانچون بپيش گل اندر تذرو ] زمين را ببوسيد و چربى نمود * بر آن كهترى آفرين بر فزود