حكيم ابوالقاسم فردوسى
287
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
مرا كرد خواهد همى خواستار * بايران برد تا كند شهريار چو آمد برش گيو بردش نماز * به دو گفت كاى نامور سرفراز برانم كه پور سياوش توى * ز تخم كيانى و كىخسروى چنين داد پاسخ ورا شهريار * كه تو گيو گودرزى اى نامدار به دو گفت گيو اى سر راستان * ز گودرز با تو كه زد داستان ز كشواد و گيوت كه داد آگهى * كه با خرّمى بادى و فرّهى به دو گفت كىخسرو اى شير مرد * مرا مادر اين از پدر ياد كرد كه از فرّ يزدان گشادى سخن * بدانگه كه اندرزش آمد ببن همى گفت با نامور مادرم * كز ايدر چه آيد ز بد بر سرم سرانجام كىخسرو آيد پديد * بجا آورد بندها را كليد بدانگه كه گردد جهاندار نيو * ز ايران بيايد سرافراز گيو مر او را سوى تخت ايران برد * بر نامداران و شيران برد جهان را به مردى بپاى آورد * همان كين ما را بجاى آورد به دو گفت گيو اى سر سركشان * ز فرّ بزرگى چه دارى نشان نشان سياوش پديدار بود * چو بر گلستان نقطهء قار بود تو بگشاى و بنماى بازو به من * نشان تو پيداست بر انجمن برهنه تن خويش بنمود شاه * نگه كرد گيو آن نشان سياه كه ميراث بود از گه كىقباد * درستى بدان بد كيان را نژاد چو گيو آن نشان ديد بردش نماز * همى ريخت آب و همى گفت راز گرفتش ببر شهريار زمين * ز شادى برو بر گرفت آفرين از ايران بپرسيد و ز تخت و گاه * ز گودرز و ز رستم نيك خواه به دو گفت گيو اى جهاندار كى * سرافراز و بيدار و فرخنده پى جهاندار دارندهء خوب و زشت * مرا گر نمودى سراسر بهشت همان هفت كشور بشاهنشهى * نهاد بزرگى و تاج مهى نبودى دل من بدين خرّمى * كه روى تو ديدم بتوران زمى كه داند بگيتى كه من زندهام * بخاكم و گر به آتش افگندهام سپاس از جهاندار كين رنج سخت * بشادى و خوبى سر آورد بخت برفتند زان بيشه هر دو به راه * بپرسيد خسرو ز كاوس شاه و زان هفت ساله غم و درد او * ز گستردن و خواب و ز خورد او همى گفت با شاه يك سر سخن * كه دادار گيتى چه افگند بن همان خواب گودرز و رنج دراز * خور و پوشش و درد و آرام و ناز ز كاوس كش سال بفگند فر * ز درد پسر گشت بىپاى و پر ز ايران پراگنده شد رنگ و بوى * سراسر بويرانى آورد روى دل خسرو از درد و رنجش بسوخت * بكردار آتش رخش برفروخت به دو گفت كاكنون ز رنج دراز * ترا بر دهد بخت آرام و ناز مرا چون پدر باش و با كس مگوى * ببين تا زمانه چه آرد به روى [ رفتن گيو و كىخسرو به سياوشگرد ] سپهبد نشست از بر اسپ گيو * پياده همى رفت بر پيش نيو