حكيم ابوالقاسم فردوسى
288
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
يكى تيغ هندى گرفته بچنگ * هر آن كس كه پيش آمدى بىدرنگ زدى گيو بيدار دل گردنش * به زير گل و خاك كردى تنش برفتند سوى سياوش گرد * چو آمد دو تن را دل و هوش گرد فرنگيس را نيز كردند يار * نهانى بران بر نهادند كار كه هر سه به راه اندر آرند روى * نهان از دليران پرخاش جوى فرنگيس گفت ار درنگ آوريم * جهان بر دل خويش تنگ آوريم ازين آگهى يابد افراسياب * نسازد بخورد و نيازد بخواب بيايد بكردار ديو سپيد * دل از جان شيرين شود نااميد يكى را ز ما زنده اندر جهان * نبيند كسى آشكار و نهان جهان پر ز بدخواه و پر دشمنست * همه مرز ما جاى آهرمنست تو اى بافرين شاه فرزند من * نگر تا نيوشى يكى پند من كه گر آگهى يابد آن مرد شوم * برانگيزد آتش ز آباد بوم يكى مرغزارست ز ايدر نه دور * بيك سو ز راه سواران تور همان جويبارست و آب روان * كه از ديدنش تازه گردد روان تو برگير زين و لگام سياه * برو سوى آن مرغزاران پگاه چو خورشيد بر تيغ گنبد شود * گه خواب و خورد سپهبد شود گله هرچ هست اندر آن مرغزار * بآبشخور آيد سوى جويبار به بهزاد بنماى زين و لگام * چو او رام گردد تو بگذار گام چو آيى برش نيك بنماى چهر * بياراى و ببساى رويش به مهر سياوش چو گشت از جهان نااميد * برو تيره شد روى روز سپيد چنين گفت شبرنگ بهزاد را * كه فرمان مبر زين سپس باد را همى باش بر كوه و در مرغزار * چو كىخسرو آيد ترا خواستار ورا بارگى باش و گيتى بكوب * ز دشمن زمين را بنعلت بروب [ گرفتن كىخسرو بهزاد را ] نشست از بر اسپ سالار نيو * پياده همى رفت بر پيش گيو بدان تند بالا نهادند روى * چنانچون بود مردم چارهجوى فسيله چو آمد بتنگى فراز * بخوردند سيراب و گشتند باز نگه كرد بهزاد و كى را بديد * يكى باد سرد از جگر بركشيد بديد آن نشست سياوش پلنگ * ركيب دراز و جناغ خدنگ همى داشت در آبخور پاى خويش * از آنجا كه بد دست ننهاد پيش چو كىخسرو او را بآرام يافت * بپوييد و با زين سوى او شتافت بماليد بر چشم او دست و روى * بر و يال ببسود و بشخود موى لگامش به دو داد و زين برنهاد * بسى از پدر كرد با درد ياد چو بنشست بر باره بفشارد ران * بر آمد ز جا آن هيون گران بكردار باد هوا بر دميد * بپرّيد و ز گيو شد ناپديد غمى شد دل گيو و خيره بماند * بدان خيرگى نام يزدان بخواند همى گفت كاهريمن چارهجوى * يكى بارگى گشت و بنمود روى كنون جان خسرو شد و رنج من * همين رنج بد در جهان گنج من