حكيم ابوالقاسم فردوسى
256
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
به دو گفت رو با سياوش بگوى * كه اى پاك زاده كى نام جوى بجان و سر شاه توران سپاه * بفرّ و بديهيم كاوس شاه كه از بهر من بر نخيزى ز گاه * نه پيش من آيى پذيره به راه كه تو زان فزونى بفرهنگ و بخت * بفرّ و نژاد و بتاج و بتخت كه هر باد را بست بايد ميان * تهى كردن آن جايگاه كيان فرستاده نزد سياوش رسيد * زمين را ببوسيد كو را بديد چو پيغام گرسيوز او را بگفت * سياوش غمى گشت و اندر نهفت پر انديشه بنشست بيدار دير * همى گفت رازيست اين را به زير [ ندانم كه گرسيوز نيكخواه * چه گفتست از من بدان بارگاه ] چو گرسيوز آمد بران شهر نو * پذيره بيامد ز ايوان بكو بپرسيدش از راه و ز كار شاه * ز رسم سپاه و ز تخت و كلاه پيام سپهدار توران بداد * سياوش ز پيغام او گشت شاد چنين داد پاسخ كه با ياد اوى * نگردانم از تيغ پولاد روى من اينك برفتن كمر بستهام * عنان با عنان تو پيوستهام سه روز اندرين گلشن زرنگار * بباشيم و ز باده سازيم كار كه گيتى سپنج است پر درد و رنج * بد آن را كه با غم بود در سپنج چو بشنيد گفت خردمند شاه * بپيچيد گرسيوز كينهخواه بدل گفت ار ايدونك با من به راه * سياوش بيايد بنزديك شاه بدين شير مردى و چندين خرد * كمان مرا زير پى بسپرد سخن گفتن من شود بىفروغ * شود پيش او چارهء من دروغ يكى چاره بايد كنون ساختن * دلش را به راه بد انداختن زمانى همى بود و خامش بماند * دو چشمش به روى سياوش بماند فرو ريخت از ديدگان آب زرد * به آب دو ديده همى چاره كرد سياوش ورا ديد پر آب چهر * بسان كسى كو بپيچد به مهر به دو گفت نرم اى برادر چه بود * غمى هست كان را بشايد شنود گر از شاه تركان شدستى دژم * بديده در آوردى از درد نم من اينك همى با تو آيم به راه * كنم جنگ با شاه توران سپاه بدان تا ز بهر چه آزاردت * چرا كهتر از خويشتن داردت و گر دشمنى آمدستت پديد * كه تيمار و رنجش ببايد كشيد من اينك بهر كار يار توام * چو جنگ آورى مايهدار توام ور ايدونك نزديك افراسياب * ترا تيره گشتست بر خيره آب بگفتار مرد دروغ آزماى * كسى برتر از تو گرفتست جاى به دو گفت گرسيوز نامدار * مرا اين سخن نيست با شهريار نه از دشمنى آمدستم برنج * نه از چاره دورم به مردى و گنج ز گوهر مرا با دل انديشه خاست * كه ياد آمدم زان سخنهاى راست نخستين ز تور ايدر آمد بدى * كه برخاست زو فرهء ايزدى شنيدى كه با ايرج كم سخن * بآغاز كينه چه افگند بن