حكيم ابوالقاسم فردوسى

248

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

بهشتم يكى نامه آمد ز شاه * بنزديك سالار توران سپاه كز انجا برو تا بدرياى چين * ازان پس گذر كن بمكران زمين همى رو چنين تا سر مرز هند * و زان جا گذر كن بدرياى سند همه باژ كشور سراسر بخواه * بگستر بمرز خزر در سپاه بر آمد خروش از در پهلوان * ز بانگ تبيره زمين شد نوان ز هر سو سپاه انجمن شد به روى * يكى لشكرى گشت پرخاش جوى بنزد سياوش بسى خواسته * ز دينار و اسپان آراسته بهنگام پدرود كردن بماند * بفرمان برفت و سپه را براند [ بنا كردن سياوش سياوشگرد را ] هيونى ز نزديك افراسياب * چو آتش بيامد بهنگام خواب يكى نامه سوى سياوش به مهر * نوشته بكردار گردان سپهر كه تا تو برفتى نيم شادمان * از انديشه بىغم نيم يك زمان و ليكن من اندر خور راى تو * بتوران بجستم همى جاى تو گر آنجا كه هستى خوش و خرّم است * چنانچون ببايد دلت بىغم است [ بشادى بباش و بنيكى بمان * تو شادان بدانديش تو با غمان ] بدان پادشاهى همى باز گرد * سر بدسگال اندر آور بگرد سياوش سپه برگرفت و برفت * بدان سو كه فرمود سالار تفت صد اشتر ز گنج و درم بار كرد * چهل را همه بار دينار كرد هزار اشتر بختى سرخ موى * بنه بر نهادند با رنگ و بوى از ايران و توران گزيده سوار * برفتند شمشير زن ده هزار بپيش سپاه اندرون خواسته * عمارى و خوبان آراسته ز ياقوت و ز گوهر شاهوار * چه از طوق و ز تاج و ز گوشوار چه مشك و چه كافور و عود و عبير * چه ديبا و چه تختهاى حرير ز مصرى و چينى و از پارسى * همى رفت با او شتر بار سى چو آمد بران شارستان دست آخت * دو فرسنگ بالا و پهناش ساخت از ايوان و ميدان و كاخ بلند * ز پاليز و ز گلشن ارجمند بياراست شهرى بسان بهشت * بهامون گل و سنبل و لاله كشت بر ايوان نگاريد چندى نگار * ز شاهان و ز بزم و ز كارزار نگار سر و تاج كاوس شاه * نگاريد با ياره و گرز و گاه بر تخت او رستم پيل تن * همان زال و گودرز و آن انجمن ز ديگر سو افراسياب و سپاه * چو پيران و گرسيوز كينه خواه بهر گوشهء گنبدى ساخته * سرش را بابر اندر افراخته نشسته سراينده رامشگران * سر اندر ستاره سران ِ سران سياوش گردش نهادند نام * همه شهر زان شارستان شادكام [ آمدن پيران به سياوشگرد ] چو پيران بيامد ز هند و ز چين * سخن رفت زان شهر با آفرين خنيده بتوران سياوش گرد * كز اختر بنش كرده شد روز ارد از ايوان و كاخ و ز پاليز و باغ * ز كوه و در و رود و ز دشت و راغ شتاب آمدش تا ببيند كه شاه * چه كرد اندران نامور جايگاه