حكيم ابوالقاسم فردوسى
231
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
فرستاده خود باشم و رهنماى * بمانم برين دشت پرده سراى سياوش چو پاسخ چنين داد باز * بپژمرد جان دو گردن فراز ز بيم جداييش گريان شدند * چو بر آتش تيز بريان شدند همى ديد چشم بد روزگار * كه اندر نهان چيست با شهريار نخواهد بدن نيز ديدار او * ازان چشم گريان شد از كار او چنين گفت زنگه كه ما بندهايم * به مهر سپهبد دل آگندهايم فداى تو بادا تن و جان ما * چنين باد تا مرگ پيمان ما چو پاسخ چنين يافت از نيكخواه * چنين گفت با زنگه بيدار شاه كه رو شاه توران سپه را بگوى * كه زين كار ما را چه آمد به روى ازين آشتى جنگ بهر منست * همه نوش تو دُرد و زهر منست ز پيمان تو سر نگردد تهى * و گر دور مانم ز تخت مهى جهاندار يزدان پناه منست * زمين تخت و گردون كلاه منست و ديگر كه بر خيره ناكرده كار * نشايست رفتن بر شهريار يكى راه بگشاى تا بگذرم * بجايى كه كرد ايزد آبشخورم [ يكى كشورى جويم اندر جهان * كه نامم ز كاوس ماند نهان ] [ ز خوى بد او سخن نشنوم * ز پيگار او يك زمان بغنوم ] [ رفتن زنگه پيش افراسياب ] بشد زنگه با نامور صد سوار * گروگان ببرد از در شهريار چو در شهر سالار تركان رسيد * خروش آمد و ديدهبانش بديد پذيره شدش نامدارى بزرگ * كجا نام او بود جنگى طورگ چو زنگه بيامد بنزديك شاه * سپهدار بر خاست از پيشگاه گرفتش ببر تنگ و بنواختش * گرامى بر خويش بنشاختش چو بنشست با شاه پيغام داد * سراسر سخنها به دو كرد ياد چو بشنيد پيچان شد افراسياب * دلش گشت پر درد و سر پر ز تاب بفرمود تا جايگه ساختند * ورا چون سزا بود بنواختند چو پيران بيامد تهى كرد جاى * سخن رفت با نامور كدخداى ز كاوس و ز خام گفتار او * ز خوى بد و راى و پيگار او همى گفت و رخساره كرده دژم * ز كار سياوش دل پر ز غم فرستادن زنگهء شاوران * همه ياد كرد از كران تا كران بپرسيد كاين را چه درمان كنيم * و زين چاره جستن چه پيمان كنيم به دو گفت پيران كه اى شهريار * انوشه بدى تا بود روزگار تو از ما بهر كار داناترى * ببايستها بر تواناترى گمان و دل و دانش و راى من * چنينست انديشه بر جاى من كه هر كس كه بر نيكوى در جهان * توانا بود آشكار و نهان ازين شاهزاده نگيرند باز * ز گنج و ز رنج آنچ آيد فراز من ايدون شنيدم كه اندر جهان * كسى نيست مانند او از مهان به بالا و ديدار و آهستگى * بفرهنگ و راى و بشايستگى هنر با خرد نيز بيش از نژاد * ز مادر چنو شاهزاده نزاد