حكيم ابوالقاسم فردوسى

198

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

بفرمود كاؤس تا بوق و كوس * دميدند و آمد سپهدار طوس ازان پس به دو گفت كاؤس شاه * كز ايدر هيونى سوى رزمگاه بتازيد تا كار سهراب چيست * كه بر شهر ايران ببايد گريست اگر كشته شد رستم جنگجوى * از ايران كه يا رد شدن پيش اوى بانبوه زخمى ببايد زدن * برين رزمگه بر نشايد بدن چو آشوب بر خاست از انجمن * چنين گفت سهراب با پيل تن كه اكنون كه روز من اندر گذشت * همه كار تركان دگر گونه گشت همه مهربانى بران كن كه شاه * سوى جنگ تركان نراند سپاه كه ايشان ز بهر مرا جنگجوى * سوى مرز ايران نهادند روى بسى روز را داده بودم نويد * بسى كرده بودم ز هر در اميد نبايد كه بينند رنجى به راه * مكن جز بنيكى بر ايشان نگاه نشست از بر رخش رستم چو گرد * پر از خون رخ و لب پر از باد سرد بيامد بپيش سپه با خروش * دل از كردهء خويش با درد و جوش چو ديدند ايرانيان روى اوى * همه بر نهادند بر خاك روى ستايش گرفتند بر كردگار * كه او زنده باز آمد از كارزار چو زان گونه ديدند بر خاك سر * دريده برو جامه و خسته بر بپرسش گرفتند كين كار چيست * ترا دل برين گونه از بهر كيست بگفت آن شگفتى كه خود كرده بود * گرامىتر خود بيازرده بود همه بر گرفتند با او خروش * زمين پر خروش و هوا پر ز جوش چنين گفت با سر فرازان كه من * نه دل دارم امروز گويى نه تن شما جنگ تركان مجوييد كس * همين بد كه من كردم امروز بس چو برگشت ازان جايگه پهلوان * بيامد بر پور خسته روان بزرگان برفتند با او بهم * چو طوس و چو گودرز و چون گستهم همه لشكر از بهر آن ارجمند * زبان برگشادند يك سر ز بند كه درمان اين كار يزدان كند * مگر كين سخن بر تو آسان كند يكى دشنه بگرفت رستم بدست * كه از تن ببرّد سر خويش پست بزرگان به دو اندر آويختند * ز مژگان همى خون فرو ريختند به دو گفت گودرز كاكنون چه سود * كه از روى گيتى بر آرى تو دود تو بر خويشتن گر كنى صد گزند * چه آسانى آيد بدان ارجمند اگر ماند او را بگيتى زمان * بماند تو بىرنج با او بمان و گر زين جهان اين جوان رفتنيست * بگيتى نگه كن كه جاويد كيست شكاريم يك سر همه پيش مرگ * سرى زير تاج و سرى زير ترگ [ نوشدارو خواستن رستم از كاوس ] بگودرز گفت آن زمان پهلوان * كز ايدر برو زود روشن روان پيامى ز من پيش كاؤس بر * بگويش كه ما را چه آمد بسر بدشنه جگرگاه پور دلير * دريدم كه رستم مماناد دير گرت هيچ يادست كردار من * يكى رنجه كن دل بتيمار من