حكيم ابوالقاسم فردوسى

199

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

ازان نوشدارو كه در گنج تست * كجا خستگان را كند تن درست بنزديك من با يكى جام مى * سزد گر فرستى هم اكنون بپى مگر كو ببخت تو بهتر شود * چو من پيش تخت تو كهتر شود بيامد سپهبد بكردار باد * بكاؤس يك سر پيامش بداد به دو گفت كاؤس كز انجمن * اگر زنده ماند چنان پيل تن شود پشت رستم بنيرو ترا * هلاك آورد بىگمانى مرا اگر يك زمان زو به من بد رسد * نسازيم پاداش او جز به بد كجا گنجد او در جهان فراخ * بدان فرّ و آن برز و آن يال و شاخ شنيدى كه او گفت كاوس كيست * گر او شهريارست پس طوس كيست كجا باشد او پيش تختم بپاى * كجا راند او زير فرّ هماى چو بشنيد گودرز برگشت زود * بر رستم آمد بكردار دود به دو گفت خوى بد شهريار * درختيست خنگى هميشه ببار ترا رفت بايد بنزديك او * درفشان كنى جان تاريك او [ زارى كردن رستم بر سهراب ] بفرمود رستم كه تا پيش كار * يكى جامه افگند بر جويبار جوان را بران جامه آن جايگاه * بخوابيد و آمد بنزديك شاه گو پيل تن سر سوى راه كرد * كس آمد پسش زود و آگاه كرد كه سهراب شد زين جهان فراخ * همى از تو تابوت خواهد نه كاخ پدر جست و بر زد يكى سرد باد * بناليد و مژگان بهم بر نهاد پياده شد از اسپ رستم چو باد * بجاى كله خاك بر سر نهاد همى گفت زار اى نبرده جوان * سر افراز و از تخمهء پهلوان نبيند چو تو نيز خورشيد و ماه * نه جوشن نه تخت و نه تاج و كلاه كرا آمد اين پيش كامد مرا * بكشتم جوانى بپيران سرا نبيره جهاندار سام سوار * سوى مادر از تخمهء نامدار بريدن دو دستم سزاوار هست * جز از خاك تيره مبادم نشست كدامين پدر هرگز اين كار كرد * سزاوارم اكنون بگفتار سرد بگيتى كه كشتست فرزند را * دلير و جوان و خردمند را نكوهش فراوان كند زال زر * همان نيز رودابهء پر هنر بدين كار پوزش چه پيش آورم * كه دل شان بگفتار خويش آورم چه گويند گردان و گردنكشان * چو زين سان شود نزد ايشان نشان چه گويم چو آگه شود مادرش * چه گونه فرستم كسى را برش چه گويم چرا كشتمش بىگناه * چرا روز كردم برو بر سياه پدرش آن گرانمايهء پهلوان * چه گويد بدان پاك دخت جوان برين تخمهء سام نفرين كنند * همه نام من نيز بىدين كنند كه دانست كين كودك ارجمند * بدين سال گردد چو سرو بلند بجنگ آيدش راى و سازد سپاه * به من بر كند روز روشن سياه بفرمود تا ديبهء خسروان * كشيدند بر روى پور جوان