حكيم ابوالقاسم فردوسى

177

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

اگر جنگ جويى تو جنگ آورند * جهان بر بدانديش تنگ آورند چنين نامه و خلعت شهريار * ببردند با ساز چندان سوار بسهراب آگاهى آمد ز راه * ز هومان و از بارمان و سپاه پذيره بشد با نيا همچو باد * سپه ديد چندان دلش گشت شاد چو هومان و را ديد با يال و كفت * فرو ماند هومان ازو در شگفت به دو داد پس نامهء شهريار * ابا هديه و اسپ و استر ببار [ رسيدن سهراب به دژ سپيد ] جهانجوى چون نامهء شاه خواند * ازان جايگه تيز لشكر براند كسى را نبد پاى با او بجنگ * اگر شير پيش آمدى گر پلنگ دژى بود كش خواندندى سپيد * بران دژ بد ايرانيان را اميد نگهبان دژ رزم ديده هجير * كه با زور و دل بود و با دار و گير هنوز آن زمان گستهم خرد بود * بخردى گراينده و گرد بود يكى خواهرش بود گرد و سوار * بدانديش و گردنكش و نامدار چو سهراب نزديكى دژ رسيد * هجير دلاور سپه را بديد نشست از بر باد پاى چو گرد * ز دژ رفت پويان بدشت نبرد چو سهراب جنگ آور او را بديد * بر آشفت و شمشير كين بر كشيد ز لشكر برون تاخت بر سان شير * بپيش هجير اندر آمد دلير چنين گفت با رزم ديده هجير * كه تنها بجنگ آمدى خيره خير چه مردى و نام و نژاد تو چيست * كه زاينده را بر تو بايد گريست هجيرش چنين داد پاسخ كه بس * بتركى نبايد مرا يار كس هجير دلير و سپهبد منم * سرت را هم اكنون ز تن بر كنم فرستم بنزديك شاه جهان * تنت را كنم زير گل در نهان بخنديد سهراب كين گفت و گوى * به گوش آمدش تيز بنهاد روى چنان نيزه بر نيزه بر ساختند * كه از يكدگر باز نشناختند يكى نيزه زد بر ميانش هجير * نيامد سنان اندر و جايگير سنان باز پس كرد سهراب شير * بن نيزه زد بر ميان دلير ز زين برگرفتش بكردار باد * نيامد همى زو بدلش ايچ ياد ز اسپ اندر آمد نشست از برش * همى خواست از تن بريدن سرش بپيچيد و برگشت بر دست راست * غمى شد ز سهراب و زنهار خواست رها كرد ازو چنگ و زنهار داد * چو خشنود شد پند بسيار داد ببستش ببند آنگهى رزمجوى * بنزديك هومان فرستاد اوى بدژ در چو آگه شدند از هجير * كه او را گرفتند و بردند اسير خروش آمد و نالهء مرد و زن * كه كم شد هجير اندر آن انجمن [ رزم سهراب با گردآفريد ] چو آگاه شد دختر گژدهم * كه سالار آن انجمن گشت كم زنى بود برسان گردى سوار * هميشه بجنگ اندرون نامدار كجا نام او بود گرد آفريد * زمانه ز مادر چنين ناوريد چنان ننگش آمد ز كار هجير * كه شد لاله رنگش بكردار قير