حكيم ابوالقاسم فردوسى
178
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
بپوشيد درع سواران جنگ * نبود اندر آن كار جاى درنگ نهان كرد گيسو به زير زره * بزد بر سر ترگ رومى گره فرود آمد از دژ بكردار شير * كمر بر ميان بادپايى به زير بپيش سپاه اندر آمد چو گرد * چو رعد خروشان يكى ويله كرد كه گردان كدامند و جنگ آوران * دليران و كار آزموده سران چو سهراب شيراوژن او را بديد * بخنديد و لب را بدندان گزيد چنين گفت كامد دگر باره گور * بدام خداوند شمشير و زور بپوشيد خفتان و بر سر نهاد * يكى ترگ چينى بكردار باد بيامد دمان پيش گرد آفريد * چو دخت كمندافگن او را بديد كمان را بزه كرد و بگشاد بر * نبد مرغ را پيش تيرش گذر بسهراب بر تير باران گرفت * چپ و راست جنگ سواران گرفت نگه كرد سهراب و آمدش ننگ * بر آشفت و تيز اندر آمد بجنگ سپر بر سر آورد و بنهاد روى * ز پيكار خون اندر آمد بجوى چو سهراب را ديد گرد آفريد * كه بر سان آتش همى بر دميد كمان بزه را بباز و فگند * سمندش بر آمد بابر بلند سر نيزه را سوى سهراب كرد * عنان و سنان را پر از تاب كرد بر آشفت سهراب و شد چون پلنگ * چو بد خواه او چارهگر بد بجنگ عنان برگراييد و برگاشت اسپ * بيامد بكردار آذرگشسپ زدوده سنان آنگهى در ربود * در آمد به دو هم بكردار دود بزد بر كمربند گرد آفريد * زره بر برش يك بيك بردريد ز زين بر گرفتش بكردار گوى * چو چوگان به زخم اندر آيد بدوى چو بر زين بپيچيد گرد آفريد * يكى تيغ تيز از ميان بر كشيد بزد نيزهء او به دو نيم كرد * نشست از بر اسپ و برخاست گرد به آورد با او بسنده نبود * بپيچيد ازو روى و برگاشت زود سپهبد عنان اژدها را سپرد * بخشم از جهان روشنايى ببرد چو آمد خروشان بتنگ اندرش * بجنبيد و برداشت خود از سرش رها شد ز بند زره موى اوى * درفشان چو خورشيد شد روى اوى بدانست سهراب كو دخترست * سر و موى او از در افسرست شگفت آمدش گفت از ايران سپاه * چنين دختر آيد به آوردگاه سواران جنگى بروز نبرد * همانا بابر اندر آرند گرد ز فتراك بگشاد پيچان كمند * بينداخت و آمد ميانش ببند به دو گفت كز من رهايى مجوى * چرا جنگ جويى تو اى ماه روى نيامد بدامم بسان تو گور * ز چنگم رهايى نيابى مشور بدانست كاويخت گرد آفريد * مر آن را جز از چاره درمان نديد به دو روى بنمود و گفت اى دلير * ميان دليران بكردار شير دو لشكر نظاره برين جنگ ما * برين گرز و شمشير و آهنگ ما كنون من گشايم چنين روى و موى * سپاه تو گردد پر از گفت و گوى