حكيم ابوالقاسم فردوسى

163

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

بسودابه فرمود كاندر نشين * نشست و بخورشيد كرد آفرين بلشكرگه آورد لشكر ز شهر * ز گيتى برين گونه جويند بهر سپاهش فزون شد ز سيصد هزار * زره دار و برگستوانور سوار برو انجمن شد ز بربر سوار * ز مصر و ز هاماوران صد هزار بيامد گران لشكرى بربرى * سواران جنگ آور لشكرى [ پيغام فرستادن كاوس به نزديك قيصر روم و افراسياب ] فرستاده شد نزد قيصر ز شاه * سوارى كه اندر نور ديد راه بفرمود كز نامداران روم * كسى كو بنازد بران مرز و بوم جهان ديده بايد عنان دار كس * سنان و سپر بايدش يار بس چنين لشكرى بايد از مرز روم * كه آيند با من بآباد بوم پس آگاهى آمد ز هاماوران * بدشت سواران نيزه‌وران كه رستم بمصر و ببربر چه كرد * بران شهرياران بروز نبرد دليرى بجستند گرد و سوار * عنان پيچ و مرد افگن و نيزه دار نوشتند نامه يكى مردوار * سخنهاى شايسته و آبدار كه ما شاه را چاكر و بنده‌ايم * بفرمان و رايش همه زنده‌ايم چو از گرگساران بيامد سپاه * كه جويند گاه سرافراز شاه دل ما شد از كار ايشان به درد * كه دلشان چنين برترى ياد كرد همى تاج او خواست افراسياب * ز راه خرد سرش گشته شتاب برفتيم با نيزه‌هاى دراز * برو تلخ كرديم آرام و ناز از يشان و از ما بسى كشته شد * زمانه بهر نيك و بد گشته شد كنون كآمد از كار او آگهى * كه تازه شد آن تخت شاهنشهى همه نامداران شمشير زن * برين كينه گه بر شدند انجمن چو شه بر گرايد ز بربر عنان * به گردن بر آريم يك سر سنان زمين كوه تا كوه پر خون كنيم * ز دشمن بيابان چو جيحون كنيم فرستاده تازى بر افگند و رفت * ببربرستان روى بنهاد و تفت چو نامه بر شاه ايران رسيد * بران گونه گفتار بايسته ديد از يشان پسند آمدش كار كرد * بافراسياب آن زمان نامه كرد كه ايران بپرداز و بيشى مجوى * سر ما شد از تو پر از گفت و گوى ترا شهر توران بسندست خود * بخيره همى دست يازى ببد فزونى مجوى ار شدى بىنياز * كه درد آردت پيش رنج دراز ترا كهترى كار بستن نكوست * نگه داشتن بر تن خويش پوست ندانى كه ايران نشست منست * جهان سربسر زير دست منست پلنگ ژيان گر چه باشد دلير * نيارد شدن پيش چنگال شير چو آگاهى آمد بافراسياب * سرش پر ز كين گشت و دل پر شتاب فرستاد پاسخش كين گفت و گوى * نزيبد جز از مردم زشت‌خوى ترا گر سزا بودى ايران بدان * نيازت نبودى بمازندران چنين گفت كايران دو رويه مراست * ببايد شنيدن سخنهاى راست