حكيم ابوالقاسم فردوسى

1358

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

كه هرمزد خراد بد نام او * بدين اندرون بود آرام او بماهوى گفت اى ستمگاره مرد * چنين از ره پاك يزدان مگرد همى تيره بينم دل و هوش تو * همى خار بينم در آغوش تو تنومند و بىمغز و جان نزار * همى دود ز آتش كنى خواستار ترا زين جهان سرزنش بينم آز * ببرگشتنت گرم و رنج گداز كنون زندگانيت ناخوش بود * چو رفتى نشستت در آتش بود نشست او و شهروى بر پاى خاست * بماهوى گفت اين دليرى چراست شهنشاه را كارزار آمدى * ز خان و ز فغفور يار آمدى ازين تخمه بىكس بسى يافتند * كه هرگز بكشتنش نشتافتند تو گر بنده اى خون شاهان مريز * كه نفرين بود بر تو تا رستخيز بگفت اين و بنشست گريان به درد * پر از خون دل و مژه پر آب زرد چو بنشست گريان بشد مهرنوش * پر از درد با ناله و با خروش بماهوى گفت اى بد بدنژاد * كه نه راى فرجام دانى نه داد ز خون كيان شرم دارد نهنگ * اگر كشته بيند ندرّد پلنگ ايا بتّر از دد به مهر و بخوى * همى گاه شاه آيدت آرزوى چو بر دست ضحاك جم كشته شد * چه مايه سپهر از برش گشته شد چو ضحاك بگرفت روى زمين * پديد آمد اندر جهان آبتين بزاد آفريدون فرخ نژاد * جهان را يكى ديگر آمد نهاد شنيدى كه ضحاك بيدادگر * چه آورد ازان خويشتن را بسر برو سال بگذشت مانا هزار * بفرجام كار آمدش خواستار و ديگر كه تور آن سرافراز مرد * كجا آز ايران ورا رنجه كرد همان ايرج پاك دين را بكشت * برو گردش آسمان شد درشت منوچهر زان تخمه آمد پديد * شد آن بند بد را سراسر كليد سه ديگر سياوش ز تخم كيان * كمر بست بىآرزو در ميان بگفتار گرسيوز افراسياب * ببرد از روان و خرد شرم و آب جهاندار كىخسرو از پشت اوى * بيامد جهان كرد پر گفت و گوى نيا را بخنجر به دو نيم كرد * سر كينه جويان پر از بيم كرد چهارم سخن كين ارجاسپ بود * كه ريزندهء خون لهراسپ بود چو اسفنديار اندر آمد بجنگ * ز كينه ندادش زمانى درنگ به پنجم سخن كين هرمزد شاه * چو پرويز را گشن شد دستگاه ببندوى و گستهم كرد آنچ كرد * نياسايد اين چرخ گردان ز گرد چو دستش شد او جان ايشان ببرد * در كينه را خوار نتوان شمرد ترا زود ياد آيد اين روزگار * به پيچى ز انديشهء نابكار تو زين هرچ كارى پسر بدرود * زمانه زمانى هم نغنود بپرهيز زين گنج آراسته * وزين مردرى تاج و اين خواسته همى سر بپيچى بفرمان ديو * ببرّى همى راه گيهان خديو به چيزى كه بر تو نزيبد همى * ندانى كه ديوت فريبد همى