حكيم ابوالقاسم فردوسى

1352

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

[ نامهء يزدگرد به ماهوى سورى و به مرزبانان خراسان ] دبير جهان ديده را پيش خواند * دل آگنده بودش همه برفشاند جهاندار چون كرد آهنگ مرو * بماهوى سورى كنارنگ مرو يكى نامه بنوشت با درد و خشم * پر از آرزو دل پر از آب چشم نخست آفرين كرد بر كردگار * خداوند دانا و پروردگار خداوند گردنده بهرام و هور * خداوند پيل و خداوند مور كند چون بخواهد ز ناچيز چيز * كه آموزگارش نبايد بنيز بگفت آنك ما را چه آمد به روى * و زين پادشاهى بشد رنگ و بوى ز رستم كجا كشته شد روز جنگ * ز تيمار بر ما جهان گشت تنگ بدست يكى سعد وقاص نام * نه بوم و نژاد و نه دانش نه كام كنون تا در طيسفون لشكرست * همين زاغ پيسه بپيش اندرست تو با لشكرت رزم را ساز كن * سپه را برين بر هم آواز كن من اينك پس نامه برسان باد * بيايم بنزد تو اى پاك و راد فرستادهء ديگر از انجمن * گزين كرد بينا دل و راى زن [ نامهء ديگر يزدگرد ] يكى نامه بنوشت ديگر بطوس * پر از خون دل و روى چون سندروس نخست آفرين كرد بر دادگر * كزو ديد نيرو و بخت و هنر خداوند پيروزى و فرهى * خداوند ديهيم شاهنشهى پى پشه تا پرّ و چنگ عقاب * به خشكى چو پيل و نهنگ اندر آب ز پيمان و فرمان او نگذرد * دم خويش بىرأى او نشمرد ز شاه جهان يزدگرد بزرگ * پدر نامور شهريار سترگ سپهدار يزدان پيروزگر * نگهبان جنبنده و بوم و بر ز تخم بزرگان يزدان شناس * كه از تاج دارند از اختر سپاس كزيشان شد آباد روى زمين * فروزندهء تاج و تخت و نگين سوى مرزبانان با گنج و گاه * كه با فرّ و برزند و با داد و راه شميران و رويين دژ و را به كوه * كلات از دگر دست و ديگر گروه نگهبان ما باد پروردگار * شما بىگزند از بد روزگار مبادا گزند سپهر بلند * مه پيكار آهرمن پر گزند همانا شنيدند گردنكشان * خنيده شد اندر جهان اين نشان كه بر كار زارى و مرد نژاد * دل ما پر آزرم و مهرست و داد بويژه نژاد شما را كه رنج * فزونست نزديك شاهان ز گنج چو بهرام چوبينه آمد پديد * ز فرمان ديهيم ما سركشيد شما را دل از شهرهاى فراخ * بپيچيد و ز باغ و ميدان و كاخ برين باستان راغ و كوه بلند * كده ساختيد از نهيب گزند گر ايدونك نيرو دهد كردگار * بكام دل ما شود روزگار ز پاداش نيكى فزايش كنيم * برين پيش دستى نيايش كنيم همانا كه آمد شما را خبر * كه ما را چه آمد ز اختر بسر