حكيم ابوالقاسم فردوسى

132

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

به دو گفت طوس اى گو سرفراز * كشيدى چنين رنج راه دراز ز بهر بزرگان ايران زمين * بر آرامش اين رنج كردى گزين همه سربسر نيك خواه توايم * ستوده بفرّ كلاه توايم ابا نامداران چنين گفت زال * كه هر كس كه او را نفرسود سال همه پند پيرانش آيد به ياد * از آن پس دهد چرخ گردانش داد نشايد كه گيريم از و پند باز * كزين پند ما نيست خود بىنياز ز پند و خرد گر بگردد سرش * پشيمانى آيد ز گيتى برش به آواز گفتند ما با توايم * ز تو بگذرد پند كس نشنويم همه يك سره نزد شاه آمدند * بر نامور تخت‌گاه آمدند [ پند دادن زال كاوس را ] همى رفت پيش اندرون زال زر * پس او بزرگان زرين كمر چو كاوس را ديد دستان سام * نشسته بر او رنگ بر شادكام بكش كرده دست و سر افگنده پست * همى رفت تا جايگاه نشست چنين گفت كاى كدخداى جهان * سر افراز بر مهتران و مهان چو تخت تو نشنيد و افسر نديد * نه چون بخت تو چرخ گردان شنيد همه ساله پيروز بادى و شاد * سرت پر ز دانش دلت پر ز داد شه نامبردار بنواختش * بر خويش بر تخت بنشاختش بپرسيدش از رنج راه دراز * ز گردان و از رستم سر فراز چنين گفت مر شاه را زال زر * كه نوشه بدى شاه و پيروزگر همه شاد و روشن ببخت تواند * برافراخته سر بتخت تواند ازان پس يكى داستان كرد ياد * سخنهاى شايسته را درگشاد [ چنين گفت كاى پادشاه جهان * سزاوار تختى و تاج مهان ] [ ز تو پيشتر پادشه بوده‌اند * كه اين راه هرگز نپيموده‌اند ] كه بر سر مرا روز چندى گذشت * سپهر از بر خاك چندى بگشت منوچهر شد زين جهان فراخ * ازو ماند ايدر بسى گنج و كاخ همان زو و با نوذر و كىقباد * چه مايه بزرگان كه داريم ياد ابا لشكر گشن و گرز گران * نكردند آهنگ مازندران كه آن خانهء ديو افسونگرست * طلسمست و ز بند جادو درست مران را بشمشير نتوان شكست * بگنج و بدانش نيايد بدست هم آن را بنيرنگ نتوان گشاد * مده رنج و گنج و درم را بباد همايون ندارد كس آنجا شدن * وزايدر كنون راى رفتن زدن سپه را بران سو نبايد كشيد * ز شاهان كس اين راى هرگز نديد گرين نامداران ترا كهترند * چنين بندهء دادگر داورند تو از خون چندين سر نامدار * ز بهر فزونى درختى مكار كه بار و بلنديش نفرين بود * نه آيين شاهان پيشين بود چنين پاسخ آورد كاوس باز * كز انديشهء تو نيم بىنياز و ليكن من از آفريدون و جم * فزونم به مردى و فرّ و درم