حكيم ابوالقاسم فردوسى
1309
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
ندادى ورا بار سالار بار * نه نيزش بدى مردمى خواستار چو نوميد برگشت زان بارگاه * ابا بربط آمد سوى باغ شاه كجا باغبان بود مردوى نام * شد از ديدنش بار بد شادكام بدان باغ رفتى بنوروز شاه * دو هفته ببودى بدان جشنگاه سبك باربد نزد مردوى شد * هم آن روز با مرد همبوى شد چنين گفت با باغبان باربد * كه گويى تو جانى و من كالبد كنون آرزو خواهم از تو يكى * كجا هست نزديك تو اندكى چو آيد بدين باغ شاه جهان * مرا راه ده تا ببينم نهان كه تا چون بود شاه را جشنگاه * ببينم نهفته يكى روى شاه به دو گفت مردى كايدون كنم * ز مغز تو انديشه بيرون كنم چو خسرو همى خواست كايد بباغ * دل ميزبان شد چو روشن چراغ بر باربد شد بگفت آنك شاه * همى رفت خواهد بران جشنگاه همه جامه را باربد سبز كرد * همان بربط و رود ننگ و نبرد بشد تا بجايى كه خسرو شدى * بهاران نشستنگهى نو شدى يكى سرو بد سبز و برگش گشن * و را شاخ چون رزمگاه پشن بران سرو شد بربط اندر كنار * زمانى همى بود تا شهريار ز ايوان بيامد بدان جشنگاه * بياراست پيروزگر جاى شاه بيامد پرى چهرهء ميگسار * يكى جام بر كف بر شهريار جهاندار بستد ز كودك نبيد * بلور از مى سرخ شد ناپديد بدانگه كه خورشيد برگشت زرد * همى بود تا گشت شب لاژورد زننده بران سرو برداشت رود * همان ساخته پهلوانى سرود يكى نغز دستان بزد بر درخت * كزان خيره شد مرد بيدار بخت سرودى بآواز خوش بركشيد * كه اكنون تو خوانيش داد آفريد بماندند يك مجلس اندر شگفت * همى هر كسى راى ديگر گرفت بدان نامداران بفرمود شاه * كه جويند سرتاسر آن جشنگاه فراوان بجستند و باز آمدند * بنزديك خسرو فراز آمدند جهان ديده آنگه ره اندر گرفت * كه از بخت شاه اين نباشد شگفت كه گردد گل سبز رامشگرش * كه جاويد بادا سر و افسرش بياورد جامى دگر ميگسار * چو از خوب رخ بستد آن شهريار زننده دگرگون بياراست رود * بر آورد ناگاه ديگر سرود كه پيكار گردش همى خواندند * چنين نام ز آواز او راندند چو آن دانشى گفت و خسرو شنيد * بآواز او جام مى دركشيد بفرمود كاين را بجاى آوريد * همه باغ يك سر بپاى آوريد بجستند بسيار هر سوى باغ * ببردند زير درختان چراغ نديدند چيزى جز از بيد و سرو * خرامان به زير گل اندر تذرو شهنشاه پس جام ديگر بخواست * بر آواز آن سر بر آورد راست بر آمد دگر باره بانگ سرود * همان ساخته كرده آواز رود