حكيم ابوالقاسم فردوسى

1306

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

همه كاخها را يك اندر دگر * بريد آنك بد شاه را كارگر ز پوشيدنيها و از خوردنى * ز بخشيدنى هم ز گستردنى بايوانهاشان بياراستند * پرستنده و بندگان خواستند همان مى فرستاد و رامشگران * همه كاخ دينار بد بىكران بهنگامشان رامش و خورد بود * نگهبان ايشان چهل مرد بود [ داستان ساختن خسرو تاك ديس را ] كنون داستان گوى در داستان * ازان يك دل و يك زبان راستان ز تختى كه خوانى ورا طاق ديس * كه بنهاد پرويز در اسپريس سر مايهء آن ز ضحاك بود * كه ناپارسا بود و ناپاك بود بگاهى كه رفت آفريدون گرد * و ز ان تازيان نام مردى ببرد يكى مرد بد در دماوند كوه * كه شاهش جدا داشتى از گروه كجا جهن برزين بدى نام اوى * رسيده بهر كشورى كام اوى يكى نامور شاه را تخت ساخت * گهر گرد بر گرد او در نشاخت كه شاه آفريدون به دو شاد بود * كه آن تخت پر مايه آزاد بود درم داد مر جهن را سى هزار * يكى تاج زرّين و دو گوشوار همان عهد سارى و آمل نوشت * كه بد مرز منشور او چون بهشت بدانگه كه ايران بايرج رسيد * كزان نامداران وى آمد پديد جهاندار شاه آفريدون سه چيز * بران پادشاهى برافزود نيز يكى تخت و آن گرزهء گاوسار * كه ماندست زو در جهان يادگار سديگر كجا هفت چشمه گهر * همى خواندى نام او دادگر چو ايرج بشد زو بماند اين سه چيز * همان شاد بد زو منوچهر نيز هر انكس كه او تاج شاهى بسود * بران تخت چيزى همى برفزود چو آمد بكى خسرو نيك بخت * فراوان بيفزود بالاى تخت برين هم نشان تا بلهراسپ شد * وزو همچنان تا بگشتاسپ شد چو گشتاسپ آن تخت را ديد گفت * كه كار بزرگان نشايد نهفت بجاماسپ گفت اى گرانمايه مرد * فزونى چه دارى بدين كاركرد يكايك ببين تا چه خواهى فزود * پس از مرگ ما را كه خواهد ستود چو جاماسپ آن تخت را بنگريد * بديد از در گنج دانش كليد بروبر شمار سپهر بلند * همى كرد پيدا چه و چون و چند ز كيوان همه نقشها تا به ماه * بران تخت كرد او بفرمان شاه چنين تا بگاه سكندر رسيد * ز شاهان هرانكس كه آن گاه ديد همى برفزودى برو چند چيز * ز زرّ و ز سيم و ز عاج و ز شيز مر آن را سكندر همه پاره كرد * ز بىدانشى كار يكباره كرد بسى از بزرگان نهان داشتند * همى دست بر دست بگذاشتند بدين گونه بد تا سر اردشير * كجا گشته بد نام آن تخت پير ازان تخت جايى نشانى نيافت * بران آرزو سوى ديگر شتافت بمرد او و آن تخت ازو باز ماند * ازان پس كه كام بزرگى براند