حكيم ابوالقاسم فردوسى
125
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
كدامست كين را ندانم بنام * يكى گفت كين پور دستان سام نبينى كه با گرز سام آمدست * جوانست و جوياى نام آمدست بپيش سپاه آمد افراسياب * چو كشتى كه موجش برآرد ز آب چو رستم ورا ديد بفشارد ران * به گردن برآورد گرز گران چو تنگ اندر آورد با او زمين * فرو كرد گرز گران را بزين ببند كمرش اندر آورد چنگ * جدا كردش از پشت زين پلنگ همى خواست بردنش پيش قباد * دهد روز جنگ نخستينش داد ز هنگ سپهدار و چنگ سوار * نيامد دوال كمر پايدار گسست و به خاك اندر آمد سرش * سواران گرفتند گرد اندرش سپهبد چو از چنگ رستم بجست * بخائيد رستم همى پشت دست چرا گفت نگرفتمش زير كش * همى بر كمر ساختم بند خوش چو آواى زنگ آمد از پشت پيل * خروشيدن كوس بر چند ميل يكى مژده بردند نزديك شاه * كه رستم بدرّيد قلب سپاه چنان تا بر شاه تركان رسيد * درفش سپهدار شد ناپديد گرفتش كمربند و بفگند خوار * خروشى ز تركان بر آمد بزار ز جاى اندر آمد چو آتش قباد * بجنبيد لشگر چو دريا ز باد بر آمد خروشيدن دار و كوب * درخشيدن خنجر و زخم چوب بران ترگ زرّين و زرّين سپر * غمى شد سر از چاك چاك تبر تو گفتى كه ابرى بر آمد ز كنج * ز شنگرف نيرنگ زد بر ترنج ز گرد سواران دران پهن دشت * زمين شش شد و آسمان گشت هشت هزار و صد و شصت گرد دلير * بيك زخم شد كشته چون نرّه شير برفتند تركان ز پيش مغان * كشيدند لشگر سوى دامغان و زان جا بجيحون نهادند روى * خليده دل و با غم و گفت و گوى شكسته سليح و گسسته كمر * نه بوق و نه كوس و نه پاى و نه سر [ آمدن افراسياب به نزديك پدر خود ] برفت از لب رود نزد پشنگ * زبان پر ز گفتار و كوتاه چنگ به دو گفت كاى نامبردار شاه * ترا بود ازين جنگ جستن گناه يكى آنكه پيمان شكستن ز شاه * بزرگان پيشين نديدند راه نه از تخم ايرج جهان پاك شد * نه زهر گزاينده ترياك شد يكى كم شود ديگر آيد بجاى * جهان را نمانند بىكدخداى قباد آمد و تاج بر سر نهاد * بكينه يكى نو در اندر گشاد سوارى پديد آمد از تخم سام * كه دستانش رستم نهادست نام بيامد بسان نهنگ دژم * كه گفتى زمين را بسوزد بدم همى تاخت اندر فراز و نشيب * همى زد بگرز و بتيغ و ركيب ز گرزش هوا شد پر از چاك چاك * نيرزيد جانم بيك مشت خاك همه لشكر ما بهم بر دريد * كس اندر جهان اين شگفتى نديد درفش مرا ديد بر يك كران * بزين اندر آورد گرز گران