حكيم ابوالقاسم فردوسى

1256

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

چو برخاست آواز كوس از دو روى * برفتند مردان پرخاش جوى تو گفتى زمين كوه آهن شدست * سپهر از بر خاك دشمن شدست چو خسرو بران گونه پيكار كرد * فلك تار ديد و زمين قار ديد بيزدان همى گفت بر پهلوى * كه از برتران پاك و برتر توى كه برگردد امروز از رزم شاد * كه داند چنين جز تو اى پاك و راد كرا بخت خواهد شدن كندرو * سر نيزهء كه شود خار و خو دل و جان خسرو پر انديشه بود * جهان پيش چشمش يكى بيشه بود كه بگسست كوت از ميان سپاه * ز آهن بكردار كوهى سياه بيامد دمان تا ميان گروه * چو نزديك تر شد بر ان بر ز كوه بخسرو چنين گفت كاى سرفراز * نگه كن بدان بندهء ديو ساز كه با او برزم اندر آويختى * چو او كامران شد تو بگريختى ببين از چپ لشكر و دست راست * كه تا از ميان دليران كجاست كنون تا بياموزمش كارزار * ببيند دل و رزم مردان كار چو بشنيد خسرو ز كوت اين سخن * دلش گشت پر درد و كين كهن كجا گفت كز بنده بگريختى * سليح سواران فرو ريختى ورا زان سخن هيچ پاسخ نداد * دلش گشت پر خون و سر پر ز باد چنين گفت پس كوت را شهريار * كه رو پيش آن مرد ابلق سوار چو بيند ترا پيشت آيد بجنگ * تو مگريز تا لب نخايى ز ننگ چو بشنيد كوت اين سخن بازگشت * چنان شد كه با باد انباز گشت همى رفت جوشان و نيزه بدست * بآوردگه رفت چون پيل مست چو نزديك شد خواست بهرام را * برافراخت زانگونه زو نام را يلان سينه بهرام را بانگ كرد * كه بيدار باش اى سوار نبرد كه آمد يكى ديو چون پيل مست * كمندى بفتراك و نيزه بدست چو بهرام بشنيد تيغ از نيام * برآهِخت چون باد و بر گفت نام چو خسرو چنان ديد بر پاى خاست * از ان كوه سر سر بر آورد راست نهاده بكوت و ببهرام چشم * دو ديده پر از آب و دل پر ز خشم چو رومى به نيزه در آمد ز جاى * جهانجوى بر جاى بفشارد پاى چو نيزه نيامد برو كارگر * به روى اندر آورد جنگى سپر يكى تيغ زد بر سر و گردنش * كه تا سينه ببريد تيره تنش چو آواز تيغش بخسرو رسيد * بخنديدكان زخم بهرام ديد نياطوس جنگى بتابيد چشم * از ان خندهء خسرو آمد بخشم بخسرو چنين گفت كاى نامدار * نه نيكو بود خنده در كار زار ترا نيست از روم جز كيميا * دلت خيره بينم بكين نيا چو كوت هزاره بايران و روم * نبينند هرگز بآباد بوم بخندى كنون زانك او كشته شد * چنان دان كه بخت تو برگشته شد به دو گفت خسرو من از كشتنش * نخندم همى و ز بريده تنش چنان دان كه هر كس كه دارد فسوس * همو يابد از چرخ گردنده كوس