حكيم ابوالقاسم فردوسى
1231
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
شنيدند گردنكشان اين سخن * كه آن نامور مهتر افكند بن نپيچيد كس دل ز گفتار راست * يكى پيرتر بود بر پاى خاست كجا نام او بود شهران گراز * گوى پير سر مهترى ديرياز چنين گفت كاى نامدار بلند * توى در جهان تا بوى سودمند بدى گر نبودى جز از ساوه شاه * كه آمد بدين مرز ما با سپاه ز آزادگان بندگان خواست كرد * كجا در جهانش نبد هم نبرد ز گيتى به مردى تو بستى ميان * كه آن رنج بگذشت ز ايرانيان سپه چار بار از يلان صد هزار * همه گرد و شايستهء كارزار بيك چوبه تير تو گشتند باز * بر آسود ايران ز گُرم و گداز كنون تخت ايران سزاوار تست * برين بر گوا بخت بيدار تست كسى كو بپيچد ز فرمان ما * وگر دور ماند ز پيمان ما بفرمانش آريم اگر چه گوست * و گر داستان را همه خسروست بگفت اين و بنشست بر جاى خويش * خراسان سپهبد بيامد بپيش چنين گفت كاين پير دانش پژوه * كه چندين سخن گفت پيش گروه بگويم كه او از چه گفت اين سخن * جهانجوى و داننده مرد كهن كه اين نيكويها ز تو ياد كرد * دل انجمن زين سخن شاد كرد و ليكن يكى داستانست نغز * اگر بشنود مردم پاك مغز كه زردشت گويد باستا و زند * كه هر كس كه از كردگار بلند بپيچد بيك سال پندش دهيد * همان مايهء سودمندش دهيد سر سال اگر بازنايد به راه * ببايدش كشتن بفرمان شاه چو بر دادگر شاه دشمن شود * سرش زود بايد كه بىتن شود خراسان بگفت اين و لب را ببست * بيامد بجايى كه بودش نشست از ان پس فرخ زاد بر پاى خاست * از ان انجمن سر بر آورد راست چنين گفت كاى مهتر سودمند * سخن گفتن داد به گر پسند اگر داد بهتر بود كس مباد * كه باشد بگفتار بىداد شاد ببهرام گويد كه نوشه بدى * جهان را بديدار توشه بدى اگر ناپسندست گفتار ما * بدين نيست پيروزگر يار ما انوشه بدى شاد تا جاودان * ز تو دور دست و زبان بدان بگفت اين و بنشست مرد دلير * خزروان خسرو بيامد چو شير به دو گفت اكنون كه چندين سخن * سراينده برنا و مرد كهن سرانجام اگر راه جويى بداد * هيونى بر افگن بكردار باد ممان دير تا خسرو سر فراز * بكوبد بنزد تو راه دراز ز كار گذشته بپوزش گراى * سوى تخت گستاخ مگذار پاى كه تا زنده باشد جهاندار شاه * نباشد سپهبد سزاوار گاه و گر بيم دارى ز خسرو بدل * پى از پارس و ز طيسفون بر گسل به شهر خراسان تن آسان بزى * كه آسانى و مهترى را سزى بپوزش يك اندر دگر نامه ساز * مگر خسرو آيد براى تو باز