حكيم ابوالقاسم فردوسى
1207
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
يكى نامه بنوشت نزديك شاه * كه اين را كجا خواستستم به راه نبايست كردن ز زندان رها * كه اين بتّر از تخمهء اژدها همى گفت شاه اين سخن با رهى * رهى را نبد فرّ شاهنشهى چو آيد بفرماى تا در زمان * ببرّد بخنجر سرش بدگمان نبشت و نهاد از برش مهر خويش * چو شد خشك همسايه را خواند پيش فراوانش بستود و بخشيد چيز * بسى برمنش آفرين كرد نيز به دو گفت كين نامه اندر نهان * ببر زود نزديك شاه جهان چو پاسخ كند زود نزد من آر * نگر تا نباشى بر شهريار ازو بستد آن نامه مرد جوان * ز رفتن پر انديشه بودش روان همى گفت زندان و بند گران * كشيدم بدم ناچمان و چران رهانيد يزدان ازان سختيم * ازان گرم و تيمار و بدبختيم كنون بازگردم سوى طيسفون * به جوش آمد اندر تنم مغز و خون زمانى همى بد بره بر نژند * پس از نامهء شاه بگشاد بند چو آن نامهء پهلوان را بخواند * ز كار جهان در شگفتى بماند كه اين مرد همسايه جانم بخواست * همى گفت كين مهترى را سزاست بخونم كنون گر شتاب آمدش * مگر ياد زين بد بخواب آمدش ببيند كنون راى خون ريختن * بياسايد از رنج و آويختن پر انديشهء دل ز ره بازگشت * چنان بد كه با باد انباز گشت چو نزديك آن نامور شد ز راه * كسى را نديد اندر ان بارگاه نشسته بخيمه در آيين گشسب * نه كهتر نه ياور نه شمشير و اسب دلش پر ز انديشهء شهريار * نگر تا چه پيش آردش روزگار چو همسايه آمد بخيمه درون * بدانست كو دست يازد به خون بشمشير زد دست خونخوار مرد * جهانجوى چندى برو لابه كرد به دو گفت كاى مرد گم كرده راه * نه من خواستم رفته جانت ز شاه چنين داد پاسخ كه گر خواستى * چه كردم كه بد كردن آراستى بزد گردن مهتر نامدار * سر آمد به دو بزم و هم كارزار ز خيمه بياورد بيرون سرش * كه آگه نبد زان سخن لشكرش مبادا كه تنها بود نامجوى * بويژه كه دارد سوى جنگ روى چو از خون آن كشته بدنام شد * همى تاخت تا پيش بهرام شد به دو گفت اينك سر دشمنت * كجا بد سگاليده بد بر تنت كه با لشكر آمد همى پيش تو * نبد آگه از راى كم بيش تو بپرسيد بهرام كين مرد كيست * بدين سر بگيتى كه خواهد گريست به دو گفت آيين گشسب سوار * كه آمد بجنگ از در شهريار به دو گفت بهرام كين پارسا * بدان رفته بود از در پادشا كه با شاه ما را دهد آشتى * بخواب اندرون سرش برداشتى تو بادافره يا بى اكنون ز من * كه بر تو بگريند زار انجمن بفرمود دارى زدن بر درش * نظاره بران لشكر و كشورش