حكيم ابوالقاسم فردوسى

1200

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

بران انجمن شد سرى پر سخن * زبان پر ز گفتارهاى كهن برادر چو آواز خواهر شنيد * ز گفتار و پاسخ فرو آرميد چنان هم ز گفتار ايرانيان * بماندند يك سر ز بيم زيان چنين گفت پس گرديه با سپاه * كه اى نامداران جوينده راه ز گفتار خامش چرا مانديد * چنين از جگر خون برافشانديد ز ايران سرانيد و جنگ آوران * خردمند و دانا و افسونگران چه بينيد يك سر به كار اندرون * چه بازى نهيد اندرين دشت خون چنين گفت ايزد گشسب سوار * كه اى از گرانمايگان يادگار زبانهاى ما گر شود تيغ تيز * ز درياى راى تو گيرد گريز همه كارهاى شما ايزديست * ز مردىّ و ز دانش و بخرديست نبايد كه راى پلنگ آوريم * كه با هر كسى راى جنگ آوريم مجوييد ازين پس كس از من سخن * كزين باره‌ام پاسخ آمد ببن اگر جنگ سازيد يارى كنيم * بپيش سواران سوارى كنيم چو خشنود باشد ز من پهلوان * بر آنم كه جاويد مانم جوان چو بهرام بشنيد گفتار اوى * ميانجى همى ديد كردار اوى از ان پس يلان سينه را ديد و گفت * كه اكنون چه دارى سخن در نهفت يلان سينه گفت اى سپهدار گرد * هر ان كس كه او راه يزدان سپرد چو پيروزى و فرهى يابد اوى * بسوى بدى هيچ نشتابد اوى كه آن آفرين باز نفرين شود * وزو چرخ گردنده پر كين شود چو يزدان ترا فرّهى داد و بخت * همه لشكر و گنج با تاج و تخت ازو گر پذيرى بافزون شود * دل از ناسپاسى پر از خون شود از ان پس ببهرام بهرام گفت * كه اى با خرد يار و با راى جفت چه گويى كزين جستن تخت و گنج * بزرگيست فرجام گر درد و رنج بخنديد بهرام ازان داورى * ازان پس برانداخت انگشترى به دو گفت چندانك اين در هوا * بماند شود بنده‌اى پادشا به دو گفت كين را مپندار خرد * كه ديهيم را خرد نتوان شمرد چنين گفت زان پس بپيدا گشسب * كه اى تيغ زن شير تا زنده اسب چه بينى چه گويى بدين كار ما * بود گاه شاهى سزاوار ما چنين گفت پيدا گشسب سوار * كه اى از يلان جهان يادگار يكى موبدى داستان زد برين * كه هر كس كه دانا بد و پيش بين اگر پادشاهى كند يك زمان * روانش بپرّد سوى آسمان به از بنده بودن بسال دراز * بگنج جهاندار بردن نياز چنين گفت پس با دبير بزرگ * كه بگشاى لب را تو اى پير گرگ دبير بزرگ آن زمان لب ببست * بانبوه انديشه اندر نشست ازان پس چنين گفت بهرام را * كه هر كس كه جويا بود كام را چو در خور بجويد بيابد همان * درازست و يازنده دست زمان ز چيزى كه بخشش كند دادگر * چنان دان كه كوشش بيايد ببر