حكيم ابوالقاسم فردوسى
1186
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
غمى گشت و با لشكر خويش گفت * كه اين پيش رو را هزبرست جفت شمار سپاهش پديدار نيست * هم اين رزم را كس خريدار نيست سپهدار گردنكش و خشمناك * همى خون شود زير او تيره خاك چو شب تيره گردد شبيخون كنيم * ز دل بيم و انديشه بيرون كنيم چو پرموده آمد بپرده سراى * همى زد ز هر گونه از جنگ راى همى گفت كين از هنرها يكيست * اگر چه سپهشان كنون اندكيست سواران و گردان پر مايهاند * ز گردنكشان برترين پايهاند سليحست و بهرامشان پيش رو * كه گردد سنان پيش او خار و خو بپيروزى ساوه شاه اندرون * گرفته دل و مست گشته به خون اگر يار باشد جهان آفرين * به خون پدر خواهم از كوه كين بدانگه كه بهرام شد جنگجوى * از ايران سوى ترك بنهاد روى ستاره شمر گفت بهرام را * كه در چار شنبه مزن گام را اگر زين بپيچى گزند آيدت * همه كار ناسودمند آيدت يكى باغ بد در ميان سپاه * ازين روى و ز ان روى بد رزمگاه بشد چار شنبه هم از بامداد * بدان باغ كامروز باشيم شاد ببردند پر مايه گستردنى * مى و رود و رامشگر و خوردنى بيامد بدان باغ و مى دركشيد * چو پاسى ز تيره شب اندر كشيد طلايه بيامد بپرموده گفت * كه بهرام را جام و باغست جفت سپهدار از ان جنگيان شش هزار * ز لشكر گزين كرد گرد و سوار فرستاد تا گرد برگرد باغ * بگيرند گردنكشان بىچراغ چو بهرام آگه شد از كارشان * ز راى جهانجوى و بازارشان يلان سينه را گفت كاى سر فراز * به ديوار باغ اندرون رخنه ساز پس آنگاه بهرام و ايزد گشسب * نشستند با جنگ جويان بر اسب از ان رخنهء باغ بيرون شدند * كه دانست كان سركشان چون شدند بر آمد ز در نالهء كرّ ناى * سپهبد باسب اندر آورد پاى سبك رخنهء ديگر اندر زدند * سپه را يكايك بهم بر زدند همى تاخت بهرام خشتى بدست * چنانچون بود مردم نيم مست نجستند گردان كس از دست اوى * به خون گشت يازان سر شست اوى بر آمد چكاچاك و بانگ سران * چو پولاد را پتك آهنگران از ان باغ تا جاى پرموده شاه * تن بىسران بد فگنده به راه چو آمد بلشكرگه خويش باز * شبيخون سگاليد گردن فراز چو نيمى ز تيره شب اندر گذشت * سپهدار جنگى برون شد بدشت سپهبد بران سوى لشكر كشيد * ز تركان طلايه كس او را نديد چو آمد به نزديكى رزمگاه * دم ناى رويين بر آمد ز راه چو آواز كوس آمد و كرّ ناى * بجستند تركان جنگى ز جاى ز لشكر بران سان بر آمد خروش * كه شير ژيان را بدريد گوش بتاريكى اندر دهاده بخاست * ز دست چپ لشكر و دست راست