حكيم ابوالقاسم فردوسى

1144

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

زبون بود بدخواه در جنگ من * چو گوپال من ديد و اورنگ من بپرسيد در جنگ خاور بدى * چنان تيز چنگ و دلاور بدى چو با باختر ساختى ساز جنگ * شكيبايى آراستى با درنگ چنين داد پاسخ كه مرد جوان * نينديشد از رنج و درد روان هر آنگه كه سال اندر آيد بشست * بپيش مدارا ببايد نشست سپاس از جهاندار پروردگار * كزويست نيك و بد روزگار كه روز جوانى هنر داشتيم * بد و نيك را خوار نگذاشتيم كنون روز پيرى بدانندگى * براى و بگنج و فشانندگى جهان زير آيين و فرهنگ ماست * سپهر روان جوشن جنگ ماست به دو گفت شاهان پيشين دراز * سخن خواستند آشكارا و راز شما را سخن كمتر و داد بيش * فزون دارى از نامداران پيش چنين داد پاسخ كه هر شهريار * كه باشد ورا يار پروردگار ندارد تن خويش با رنج و درد * جهان را نگهبان هر آن كس كه كرد بپرسيد شادان دل شهريار * پر انديشه بينم بدين روزگار چنين داد پاسخ كه بيم گزند * ندارد بدل مردم هوشمند به دو گفت شاهان پيشين ز بزم * نبردند جان را به اندازه رزم چنين داد پاسخ كه ايشان ز جام * نكردند هرگز بدل ياد نام مرا نام بر جام چيره شدست * روانم زمان را پذيره شدست بپرسيد هر كس كه شاهان بدند * تن خويشتن را نگهبان بدند بدار و درمان و كار پزشك * بدان تا نپالود بايد سرشك چنين داد پاسخ كه تن بىزمان * كه پيش آيد از گردش آسمان بجايست دارو نيايد به كار * نگه داردش گردش روزگار چو هنگامهء رفتن آمد فراز * زمانه نگردد بپرهيز باز بپرسيد چندان ستايش كنند * جهان آفرين را نيايش كنند زمانى نباشد بدان شادمان * بانديشه دارد هميشه روان چنين داد پاسخ كه انديشه نيست * دل شاه با چرخ گردان يكيست بترسم كه هر كو ستايش كند * مگر بيم ما را نيايش كند ستايش نشايد فزون زآنك هست * نجوييم راز دل زير دست به دو گفت شادى ز فرزند چيست * همان آرزوها ز پيوند چيست چنين داد پاسخ كه هر كو جهان * به فرزند ماند نگردد نهان چو فرزند باشد بيابد مزه * ز بهر مزه دور گردد بزه و گر بگذرد كم بود درد اوى * كه فرزند بيند رخ زرد اوى بپرسيد كه گيتى تن آسان كراست * ز كردار نيكو پشيمان چراست چنين داد پاسخ كه يزدان پرست * بگيرد عنان زمانه بدست فزونى نجويد تن آسان شود * چو بيشى سگالد هراسان شود دگر آنك گفتى ز كردار نيك * نهادن دل و جان ببازار نيك ز گيتى زبونتر مر آن را شناس * كه نيكى سگاليد با ناسپاس