حكيم ابوالقاسم فردوسى
1121
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
چو يابيد گو را نبايدش كشت * نه با او سخن نيز گفتن درشت بگيريدش از پشت آن پيل مست * بپيش من آريد بسته دو دست همانگه خروشيدن كرّ ناى * بر آمد ز دهليز پرده سراى همه كوه و دريا پر آواز گشت * تو گفتى سپهر روان بازگشت ز بس نعره و چاك و چاك تبر * ندانست كس پاى گيتى ز سر ز رخشنده پيكان و پرّ عقاب * همى دامن اندر كشيد آفتاب زمين شد بكردار درياى خون * در و دشت بد زير خون اندرون دو پيل ژيان شاهزاده دو شاه * براندند هر دو ز قلب سپاه بر آمد خروشى ز طلخند و گو * كه از باد ژوپين من دور شو بجنگ برادر مكن دست پيش * نگه دار ز آواز من جاى خويش همى اين بدان گفت و آن هم بدين * چو درياى خون شد سراسر زمين يلانى كه بودند خنجرگزار * بگشتند پيرامن كارزار ز زخم دو شاه آن دو پر خاشجوى * همى خون و مغز اندر آمد بجوى برين گونه تا خور ز گنبد بگشت * و ز اندازه آويزش اندر گذشت خروش آمد از دشت و آواز گو * كه اى جنگسازان و گردان نو هر آن كس كه خواهد ز ما زينهار * مداريد ازو كينه در كارزار بدان تا برادر بترسد ز جنگ * چو تنها بماند نسازد درنگ بسى خواستند از يلان زينهار * بسى كشته شد در دم كارزار چو طلخند بر پيل تنها بماند * گو او را بآواز چندى بخواند كه رو اى برادر بايوان خويش * نگه كن بايوان و ديوان خويش نيابى همانا بسى زنده تن * ازان تيغ زن نامدار انجمن همه خوب كارى ز يزدان شناس * وزو دار تا زنده باشى سپاس كه زنده برفتى تو از پيش جنگ * نه هنگام رايست و روز درنگ چو بشنيد طلخند آواز اوى * شد از ننگ پيچان و پر آب روى بمرغ آمد از دشت آوردگاه * فراز آمدندش ز هر سو سپاه در گنج بگشاد و روزى بداد * سپاهش شد آباد و با كام و شاد سزاوار خلعت هر آن كس كه ديد * بياراست او را چنانچون سزيد بدينار چون لشكر آباد گشت * دل جنگجوى از غم آزاد گشت پيامى فرستاد نزديك گو * كه اى تخت را چون بپاليز خو بر آنى كه از من شدى بىگزند * دلت را بزنار افسون مبند به آتش شوى ناگهان سوخته * روان آژده چشمها دوخته چو بشنيد گو آن پيام درشت * دلش را ز مهر برادر بشست دلش زان سخن گشت اندوهگين * بفرزانه گفت اين شگفتى ببين به دو گفت فرزانه كاى شهريار * تويى از پدر تخت را يادگار ز دانش پژوهان تو داناترى * هم از تاج داران تواناترى مرا اين درستست و گفتم بشاه * ز گردنده خورشيد و تابنده ماه كه اين نامور تا نگردد هلاك * بگردد چو مار اندرين تيره خاك