حكيم ابوالقاسم فردوسى

1111

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

چو خورشيد رخشنده شد بر سپهر * برفت از در شاه بوزرجمهر چو آمد ز ايران بنزديك راى * برهمن بشادى و را رهنماى ابا بار با نامه و تخت نرد * دلش پر ز بازار ننگ و نبرد چو آمد به نزديكى تخت اوى * بديد آن سر و افسر و بخت اوى فراوانش بستود بر پهلوى * به دو داد پس نامهء خسروى ز شطرنج و ز راه و ز رنج راى * بگفت آنچه آمد يكايك بجاى پيام شهنشاه با او بگفت * رخ راى هندى چو گل بر شگفت بگفت آن كجا ديد پاينده مرد * چنان هم سراسر بياورد نرد ز بازوى و از مهره و راى شاه * و زان موبدان نماينده راه بنامه درون آنچه كردست ياد * بخواند بداند نپيچد ز داد ز گفتار او شد رخ شاه زرد * چو بشنيد گفتار شطرنج و نرد [ ناشناختن دانندگان هند ، چارهء نرد بازى ] بيامد يكى نامور كدخداى * فرستاده را داد شايسته جاى يكى خرم ايوان بياراستند * مى و رود و رامشگران خواستند زمان خواست پس نامور هفت روز * برفت آنك بودند دانش فروز بكشور ز پيران شايسته مرد * يكى انجمن كرد و بنهاد نرد بيك هفته آن كس كه بد تيزوير * ازان نامداران برنا و پير همى بازجستند بازى نرد * برشك و براى و بننگ و نبرد بهشتم چنين گفت موبد براى * كه اين را نداند كسى سر ز پاى مگر با روان يار گردد خرد * كزين مهره بازى برون آورد بيامد نهم روز بوزرجمهر * پر از آرزو دل پر آژنگ چهر كه كسرى نفرمود ما را درنگ * نبايد كه گردد دل شاه تنگ بشد موبدان را ازان دل دژم * روان پر ز غم ابروان پر زخم بزرگان دانا بيك سو شدند * بنادانى خويش خستو شدند چو آن ديد بنشست بوزرجمهر * همه موبدان برگشادند چهر بگسترد پيش اندرون تخت نرد * همه گردش مهرها ياد كرد سپهدار بنمود و جنگ سپاه * هم آرايش رزم و فرمان شاه ازو خيره شد راى با راى زن * ز كشور بسى نامدار انجمن همه مهتران آفرين خواندند * ورا موبد پاك دين خواندند ز هر دانشى زو بپرسيد راى * همه پاسخ آمد يكايك بجاى خروشى بر آمد ز دانندگان * ز دانش پژوهان و خوانندگان كه اينت سخنگوى داننده مرد * نه از بهر شطرنج و بازى نرد بياورد زان پس شتر دو هزار * همه گنج قنّوج كردند بار ز عود و ز عنبر ز كافور و زر * همه جامه و جام پيكر گهر ابا باژ يك ساله از پيشگاه * فرستاد يك سر بدرگاه شاه يكى افسرى خواست از گنج راى * همان جامهء زر ز سر تا بپاى به دو داد و چند آفرين كرد نيز * بيارانش بخشيد بسيار چيز شتر دو هزار آنك از پيش برد * ابا باژ و هديه مر او را سپرد