حكيم ابوالقاسم فردوسى

1110

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

بشطرنج و انديشهء هندوان * نگه كرد و بفزود رنج روان خرد با دل روشن انباز كرد * بانديشه بنهاد بر تخت نرد دو مهره بفرمود كردن ز عاج * همه پيكر عاج همرنگ ساج يكى رزمگه ساخت شطرنج وار * دو رويه بر آراسته كار زار دو لشكر ببخشيد بر هشت بهر * همه رزمجويان گيرنده شهر زمين وار لشكر گهى چار سوى * دو شاه گرانمايه و نيكخوى كم و بيش دارند هر دو بهم * يكى از دگر بر نگيرد ستم بفرمان ايشان سپاه از دو روى * بتندى بياراسته جنگجوى يكى را چو تنها بگيرد دو تن * ز لشكر برين يك تن آيد شكن بهر جاى پيش و پس اندر سپاه * گرازان دو شاه اندران رزمگاه همى اين بران آن برين برگذشت * گهى رزم كوه و گهى رزم دشت برين گونه تا بر كه بودى شكن * شدندى دو شاه و سپاه انجمن بدين سان كه گفتم بياراست نرد * بر شاه شد يك بيك ياد كرد و زان رفتن شاه برتر منش * همانش ستايش همان سرزنش ز نيروى و فرمان و جنگ سپاه * بگسترد و بنمود يك يك بشاه دل شاه ايران ازو خيره ماند * خرد را بانديشه اندر نشاند همى گفت كاى مرد روشن روان * جوان بادى و روزگارت جوان بفرمود تا ساروان دو هزار * بيارد شتر تا در شهريار ز بارى كه خيزد ز روم و ز چين * ز هيتال و مكران و ايران زمين ز گنج شهنشاه كردند بار * بشد كاروان از در شهريار چو شد بارهاى شتر ساخته * دل شاه زان كار پرداخته فرستادهء راى را پيش خواند * ز دانش فراوان سخنها براند يكى نامه بنوشت نزديك اوى * پر از دانش و رامش و رنگ و بوى سر نامه كرد آفرين بزرگ * بيزدان پناهش ز ديو سترگ دگر گفت كاى نامور شاه هند * ز درياى قنّوج تا پيش سند رسيد اين فرستادهء راى زن * ابا چتر و پيلان بدين انجمن همان تخت شطرنج و پيغام راى * شنيديم و پيغامش آمد بجاى ز داناى هندى زمان خواستيم * بدانش روان را بياراستيم بسى راى زد موبد پاك راى * پژوهيد و آورد بازى بجاى كنون آمد اين موبد هوشمند * بقنّوج نزديك راى بلند شتروار بار گران دو هزار * پسنديده بار از در شهريار نهاديم بر جاى شطرنج نرد * كنون تا ببازى كه آرد نبرد برهمن فراوان بود پاك راى * كه اين بازى آرد بدانش بجاى ز چيزى كه ديد اين فرستاده رنج * فرستد همه راى هندى بگنج ور ايدون كجا راى با رهنماى * بكوشند بازى نيايد بجاى شتروار بايد كه هم زين شمار * بپيمان كند راى قنّوج بار كند بار همراه با بار ما * چنينست پيمان و بازار ما