حكيم ابوالقاسم فردوسى

1108

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

سر بار بگشاد در بارگاه * بياورد يك سر همه نزد شاه فراوان ببار اندرون سيم و زر * چه از مشك و عنبر چه از عود تر ز ياقوت و الماس و ز تيغ هند * همه تيغ هندى سراسر پرند ز چيزى كه خيزد ز قنّوج و راى * زده دست و پاى آوريده بجاى ببردند يك سر همه پيش تخت * نگه كرد سالار خورشيد بخت ز چيزى كه برد اندران راى رنج * فرستاد كسرى سراسر بگنج بياورد پس نامه‌اى بر پرند * نبشته بنوشين روان راى هند يكى تخت شطرنج كرده برنج * تهى كرده از رنج شطرنج گنج بياورد پيغام هندى ز راى * كه تا چرخ باشد تو بادى بجاى كسى كو بدانش برد رنج بيش * بفرماى تا تخت شطرنج پيش نهند و ز هر گونه راى آورند * كه اين نغز بازى بجاى آورند بدانند هر مهره‌اى را بنام * كه گويند پس خانهء او كدام پياده بدانند و پيل و سپاه * رخ و اسب و رفتار فرزين و شاه گر اين نغز بازى بجاى آورند * درين كار پاكيزه راى آورند همان باژ و ساوى كه فرمود شاه * به خوبى فرستم بران بارگاه وگر نامداران ايران گروه * ازين دانش آيند يك سر ستوه چو با دانش ما ندارند تاو * نخواهند زين بوم و بر باژ و ساو همان باژ بايد پذيرفت نيز * كه دانش به از نامبردار چيز دل و گوش كسرى بگوينده داد * سخنها برو كرد گوينده ياد نهادند شطرنج نزديك شاه * بمهره درون كرد چندى نگاه ز تختش يكى مهره از عاج بود * پر از رنگ پيكر دگر ساج بود بپرسيد ازو شاه پيروز بخت * ازان پيكر و مهره و مشك و تخت چنين داد پاسخ كه اى شهريار * همه رسم و راه از در كارزار ببينى چو يا بى ببازيش راه * رخ و پيل و آرايش رزمگاه به دو گفت يك هفته ما را زمان * ببازيم هشتم بروشن روان يكى خرم ايوان بپرداختند * فرستاده را پايگه ساختند رد و موبدان نماينده راه * برفتند يك سر بنزديك شاه نهادند پس تخت شطرنج پيش * نگه كرد هر يك ز اندازه بيش بجستند و هر گونه‌اى ساختند * ز هر دست يكبارش انداختند يكى گفت و پرسيد و ديگر شنيد * نياورد كس راه بازى پديد برفتند يك سر پر آژنگ چهر * بيامد بر شاه بوزرجمهر ورا زان سخن نيك ناكام ديد * بآغاز آن رنج فرجام ديد بكسرى چنين گفت كاى پادشا * جهاندار و بيدار و فرمانروا من اين نغز بازى بجاى آورم * خرد را بدين رهنماى آورم به دو گفت شاه اين سخن كار تست * كه روشن روان بادى و تندرست كنون راى قنّوج گويد كه شاه * ندارد يكى مرد جوينده راه شكست بزرگست بر موبدان * بدرگاه و بر گاه و بر بخردان